آن نور ناپديد شد .
جماعت مؤمنين دوان دوان بر در و ديوار و اطراف و اكناف برآمدند . در هر جاى صحرا نظر افكندند ، ابدا اثرى از او نيافتند . جماعتى هم در مسجد سهله بودند ؛ « منهم الشّيخ الفقيه الأعظم ، الشّيخ محمّد حسين الكاظمى » ، مصنّف هداية الأنام رحمه اللّه عليه از همان جا انوار مسجد صعصعه و معاينهء آثار را مشاهده نمودند ، همه بيرون دويدند ، ديدند مؤمنين سراسيمه به عقب آثار آن ماه تابان مىدوند .
لباسهاى سيد مذكور را براى تبرّك پارهپاره كردند و به يغما بردند ، مگر قباى بركى كه بر جاى ماند . بدين سبب ، سيد ديگر زيارت شب جمعهء كربلا را ترك نكرد و بر آن مواظبت داشت تا چندى قبل كه وفات نمود .
[ رؤيت حضرت بر آب ] 31 مسكة
در اين باب است كه مرحوم حجّة الاسلام آقا نجفى اصفهانى آن حضرت را مىبيند ولى نمىشناسد .
در كتاب مؤلّف خود ، مرقوم فرموده : مرتبهء اوّل در كشتى نشسته بودم . ديدم شخصى بر روى آب دريا مىخرامد و لجج بحار را همچون زمين ، سهل مىپيمايد . در اثناى مشاهده اين امر عجيب ، به خاطر گذراندم اين بزرگوار ، حضرت بقيّة اللّه - عجّل اللّه فرجه - است . به مجرّد خطور اين معنى در دلم ، آن بزرگوار ناپديد شد .
[ تشرف فقيه اصفهانى ] 32 مسكة
ايضا آن جناب در همان كتاب فرموده : مرّهء ثالثه ، شبى بعد از اداى فريضه و نوافل از مسجد الحرام متوجّه منزل گرديدم ، در بين راه كه خالى از رفت و آمد بود ؛ بزرگوارى خود را به من نمود و فرمود : شيخ محمد تقى ! أنت فقيه اصفهان .