اقارب و غيرهم در ولايت بودند .
بالجمله به مجرّد تكلّم و درّافشانى آن جوان به ايشان مأنوس شده كه اگر كس ديگرى تكلّم مىكرد ، به جهت همّى كه براى سوراخ شدن آفتابه و نداشتن ظرف به جهت تطهير و وضو داشتند ، حتما تندى مىكردند . ظاهرا دو سه مرتبه آن جوان لطف فرموده ، بالاخره از حال والد جستجو نمودند و ايشان جواب دادند . نيز در حقّ ميرزا - اعلى اللّه مقامه - دعا كرده ، فرمود : من از نام ، مسكن و گزارشات ايشان سؤال نمودم ؛ همچنان كه ايشان مرحمت فرموده ، از والد حقير ، سؤال نموده بودند .
سپس از اسم ، فرمودند : عبد اللّه ، از مسكن ، فرمودند : حرم اللّه ، از عمل ، فرمودند :
طاعة اللّه . هكذا چند مطلب مقفّى نمودند تا آنكه فرمودند : چرا مهمومى ؟
بيان حال را از احتياط ، قلّت آب و سوراخى آفتابه معروض داشتم .
آن جناب فرمودند : آفتابه سوراخ نيست .
عرض كردم : خودم با دقّت ملاحظه كردم و سوراخ را ديدم ، الآن آبش مىرود .
فرمودند : نه ، دوباره ملاحظه كن ! چون مشغول ملاحظه شده ، مثل سابق از نديدن آن سوراخ در آفتابه تعجّب كردم و اثرى نيافتم ، در آن حالت حيرت به خود آمدم كه اين چه بود و چه شد ؟ آنگاه ملتفت شدم آن بزرگوار ، امام عليه السّلام بوده است . آفتابه را بر زمين زدم و سر و سينه زنان راه بيابان پيش گرفتم . چند نفر از رفقا و علما كه همراهم بودند ، حقير را نصيحت كردند و برگرداندند .
سپس ايشان اسم آن علما را تعيين فرمودند و گفتند : برويد سؤال كنيد كه موجب قوّهء يقين گردد ، ولى حقير اسماى مبارك ايشان را ضبط نكردهام .
[ تشرف مرحوم كركرى در سفر حج ] 22 مسكة
ايضا آقاى آقا ميرزا هادى بجستانى فرمودند : ملّا عبد الرسول كركرى - تغمّده اللّه بغفرانه - كه از اخلّا و احبّاى مخصوص حقير بود و به رحمت ايزدى پيوست و نيز شيخ