بودم . چون مشغول نماز گرديدم ، ديدم در صفّهء ثالثهء غيبت ، شخصى به هيأت انسانى كامل ، از نور نمودار گرديد . لكن جسم و جسد او را نمىديدم . گفت : خواستم نماز را بر هم زنم و خود را به حضرتش برسانم . ترسيدم آن سرور از شكستن نماز متألّم شود و خوف داشتم اگر نماز را تمام كنم ، ايشان تشريف ببرند . لهذا نماز را مستعجلا تمام كردم ، به مجرّد سلام دادن از نظرم غايب گرديد و تكدّر خاطر ، مرا فروگرفت .
اين ناچيز گويد : مندرجات مسكهء سيزدهم تا اينجا با مندرجات يواقيت عبقريّهء پنجم از بساط چهارم مناسب است .
[ تشرف حاج سيد على بجستانى ] 21 مسكة
در اين باب است كه مرحوم آقاى حاج سيد على بجستانى آن حضرت را در راه مكّه مىبيند ، نمىشناسد و ديدنش به معجزهاى متعقّب مىشود .
آقاى آقا ميرزا هادى - سلّمه اللّه تعالى - فرمود : بعد از تشرّف حضرت آيت اللّه المجدّد ، ميرزاى شيرازى - اعلى اللّه مقامه - به مكّهء معظّمه ، سال بعد ، آقاى حاج سيد على مرحوم مشرّف شدند و چون ايشان در تطهير و وضوى در سفر بسيار محتاط بودند ؛ خصوصا در راه و طريق مكّه صعب مىگذشت و نماز پنجگانه را به وضوى صبح به جا مىآوردند .
در يكى از منازل بر سر غديرى نشستند ، آفتابهء بزرگى پر از آب كردند ، ديدند سوراخ شده ، آبش مىرود . همّى بر ايشان عارض شد . به دقّت نظر كردند ، سوراخش را ديدند . همان جا نشسته ، در همّ و حيرت فرورفتند ، ناگاه از طرف ديگر غدير ، جوانى به زىّ و لباس اعراب به ايشان رو كرده و با نهايت مهربانى و شيرين زبانى فرمود : مير سيد على اشبيك ؛ يعنى تو را چه مىشود ؟
لفظ مير ، اسم عجمى بود كه اعاجم عراق اين اسم را غريب مىدانند ، چه رسد به اعراب و هيچ كس از اهل نجف ، ايشان را به اين اسم نمىدانستند ، جز اشخاصى كه از