قضايا به مشهد مقدّس هجرت نمودم و در كمال انزوا بوده و هستم ، به حمد اللّه از اين قضايا و قضاياى واقعه در ارض اقدس ، نسبت به علما و طلّاب و ساير مردم در حرم مطهر و مسجد گوهرشاد از قتل و تبعيد و توهين علما و اهل منبر به سلامت بودم .
اين ناچيز گويد : سيد جليل ناقل اين قضيّه ، از علماى معاصرين و كمال وثوق و اطمينان به قول و فعل ايشان است و مرحوم آقا محمد مهدى و شمس الدين مذكور در اين قضيّه از رفقاى نجف اشرف و شركاى بحث اين حقير در حوزهء فقه مرحوم آيت اللّه آقاى حاج ميرزا حسين خليلى و آقا شمس الدين بودند و بعد از ابتلا به فلج به مدّت پنج ، شش سال ، همين تازگىها مرحوم شدند - رحمة اللّه عليهم اجمعين - .
مراد از اشرف الواعظين ، مرحوم سيد اكبر شاه شيرازىّ الاصل و طهرانى المسكن است كه در اواخر عمر خود ، سكونت كرمانشاه را اختيار نمود . رحمه اللّه .
مستور نماند ؛ قضيّهء تشرّف آقا سيد محمد از قضاياى كسانى است كه آن حضرت را ديده و در حال ديدن ، شناختهاند .
[ ملاقات شيخ هاشم در سرداب مقدّس ] 14 مسكة
در اين باب است كه شيخ هاشم و كاظم نامى آن حضرت را در سرداب مقدّس مىبينند و هنگام رؤيت ، ايشان را مىشناسند .
مؤمن متديّن شيخ هاشم كه از شيعيان سكنهء سامره ، پسر عبد الباقى كه اهل بيتى از ربيعه و مضر هستند و از اهل سامره نيستند ، براى ما حكايت نمود و گفت : در سنّ طفوليّت كه مكتب مىرفتم ، به يكى از اطفال كه كاظم نام ، شيعى و ايرانى بود ، گفتم : بيا براى بيرون آوردن رقاع استغاثه از چاه كه مردم مىانداختند به سرداب مقدّس برويم و وقت خلوتى بود .
چون از پلّهها پايين رفتيم ، در پلّهء پهن وسط پلّههاى سرداب مطهّر ، سيد بزرگوارى را ديديم كه همهء لباسهايش سبز يك رنگ بود ؛ عمّامه ، عبا ، قبا و حتى كفش ساغرى