فورا و با سرعت ، سمت باب ثانى دويديم ، به طرفة العين از باب ثانى خارج شده ، به اطراف بيابان نظر انداختيم ، اما احدى را نيافتيم . در بيابان هرچه به اطراف و اكناف دويديم ، به هيچ وجه اثرى نيافتيم و مكشوف شد به مجرّد خروج ، آن سرور از باب ثانى از نظر مستور گرديده است . پس بر بىقابليّتى و فوت ذكر مقاصد خود ، بىاندازه دريغ خورديم و متأثّر شديم .
[ عنايت كردن حضرت ] 16 مسكة
در اين باب است كه جدّهء آقا سيد محمد على تبريزى آن جناب را ديده و شناخته است .
جناب آقاى آقا ميرزا هادى بجستانى ما را از عالم فاضل جليل ، سيد محمد على تبريزى مذكور خبر داد ، گفت : والدهء ايشان شبى در تبريز ، به واسطهء عارضهاى ، خيلى در هموم و غموم فرورفته ، در ميان حسينيّه كه يكى از منازل ايشان است و دائما آنجا عزا و ماتم اقامه مىشود ، به گريه و زارى و توسّل مشغول گرديده ، آنجا درختى بود و بر فوق درخت ؛ مانند قنديل ، چراغى ظاهر گرديده ، تمام آن شب مىدرخشيد ؛ به حدّى كه تمام خانه ، بلكه خانهء همسايگان را نور مىبخشيد . سحر همان شب حضرت ولىّ عصر - عجّل اللّه فرجه - بر آن مكرّمه ظاهر شدند و يك اشرفى به او عنايت فرمودند . از بركت آن ، خيرات و بركات بر او و بر نسل او روى آورده ، به مكّه و مشهد مشرّف شده و ثروتمند گرديد .
[ رؤيت حضرت بر بام حرم مطهر ] 17 مسكة
در اين باب است كه مشهدى ابو القاسم خادم و مؤذّن مدرسهء سامره آن حضرت را مىبيند و آن سرور را مىشناسد .