شدم كه دست به آب رسانم ، ناگاه قاطر متوجّه آب شد ، پايش لغزيد و در آب فرورفت و چون اسبابم بر او بود ، ناهموار خود را در آب انداختم تا كه او را بيرون آورم و نمىدانستم نهر ، گودى دارد ، از قضا نهر بيش از يك شتر ، عمق داشت .
در آب فرورفتم و به مصاحبت مركوب ، آب مرا برد ، گاهى پايم به زمين مىرسيد و گاهى سرم در آب فرومىرفت . تقريبا چهار ساعت به اين حال همراه آب مىرفتم تا آنكه جوفم مملوّ از آب شد ، مشرف به هلاكت شده ، به حضرت ولىّ عصر - عجّل اللّه تعالى فرجه - متوسّل گرديدم ، ناگاه در همان حال بىهوشى ، سيّدى را كنار نهر ديدم .
دست فراآورده ، من و حيوان را از آب بيرون كشيد . چشمم مىديد ، ولى زبان و ساير اعضايم حسّ و حركتى نداشت . كنار نهر بر زمين افتادم و از هوش رفتم .
قدرى گذشت ، صداى چاوش و ساير رفقاى قافله را شنيدم كه فرياد مىزدند و آن وقت ، هوا تاريك شده بود . وقتى به من رسيدند ، مدّتى مرا معلّق نگاه داشتند تا آبها از جوفم بيرون شد و قدرى به حال آمدم . سپس مرا به منزل بردند . تقريبا سه فرسخ راه بود . دو شب آنجا ماندند تا حالم به جا آمد .
من ديگر آن سيد را نديدم و احتمال نمىرفت اهل آن محال باشد . چون اهالى آن منازل ، همه اكراد نواصب و سنّيان متعصّباند كه به خون زوّار تشنه مىباشند .
از بركت دست مبارك آن سرور و يمن قدوم آن بزرگوار ، از آن منزل تا ورود به نجف اشرف ، تمامش مهمان زوّار و غيرهم بودم ، كمال خوشوقتى و آسايش به من روى داد .
اين ناچيز گويد : مندرجات اين شش مسكه ، با يواقيت مندرج در عبقريّهء يازدهم بساط چهارم مناسب است كه به الياقوت الاحمر في من رأى الحجّة المنتظر - عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف - ملقّب است ، كما لا يخفى .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 471
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٧١