آنگاه بيرون آمدم و به هركه رسيدم ، سلام كردم تا اينكه اشخاصى كه قبلا حال مرا ديده بودند ، رسيدند ؛ مطلب را فهميدند ، اطرافم را گرفتند و جامهء مرا پاره و ازدحام كردند . عاقبت به منزل گريختم . چون جناب حجّة الاسلام به طلب من فرستاده بودند ، صبح به منزل ايشان رفتم ؛ قضيّه را سؤال نموده ، فرمودند : قرائت خود را بخوان ! خواندم ، سپس عرض كردم : چند سال است قرائت نكردهام ، البتّه پسند سركار ، نخواهد بود . فرمودند : بسيار خوب خواندى .
آنگاه جمعى از زوّار كه آنجا بودند ، خواهش كردند كه چراغان كنند و چون اذن يافتند ، چراغان بسيار معتبرى كردند و الحمد للّه ربّ العالمين و صلى اللّه على محمد و آله الطّاهرين . در ليلة الاربعاء التاسع و العشرين من شهر جمادى الاخره ، سنهء هزار و دويست و نود و نه ، خود آقا مهدى و حاجى كربلايى اسماعيل شيرازى اين قضيه را در عصر گذشته براى حقير در كربلاى معلّا نقل كردند .
اين ناچيز گويد : اگر چه اين معجزه را در ياقوتهء پنجم از عبقريهء يازدهم بساط چهارم از نجم ثاقب مرحوم ، استادنا المحدّث النورى - نوّر اللّه مرقده - نقل نمودهايم ، لكن نقلش در اين مورد به خاطر مزايا و خصوصيّاتى است كه در نقل نجم ثاقب ذكر نشده است . چنانچه از خصوصيّات اين معجزه - كه از هردو بزرگوار ناقل فوت شده - اين است كه عالم جليل ، مؤلّف اين مستدرك البحار كه خود حاضر الوقت در قضيّه بوده ، فرمودند :
شب اوّل چراغان كه مرحوم آيت اللّه المجدّد و نيز مرحوم ميرزاى شيرازى ، شرف حضور داشتهاند از گلدستهء شرقى به گلدستهء غربى طنابى بسته و عدد كثيرى از فانوسهاى شيشهاى بر آن آويخته بودند ، لذا ناگاه طناب گسيخته شد و اغلب فانوسها بر پشتبام ايوان مقدّس و بر بالاى يكديگر ريخت و از اعجاز ائمّهء ثاوى و مغيّب در آن بلد مبارك ، به قدر درهمى به چراغها و شيشهها آسيب نرسيد .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 469
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٦٩