فرمود : چه مىخواهى ؟
عرض كردم : پدر و مادرم را زنده نما !
فرمود : به منزل خود برگرد كه آن دو را براى تو احيا نمودم .
چون به منزل خود مراجعت نمودم ، پدر و مادرم را ديدم كه هردو در خانه نشستهاند . ده روز نزد من اقامت نمودند . بعد از ده روز ، خداوند روح ايشان را قبض فرمود .
همچنين محمد بن جرير به سند خود از عمّارة بن سعيد روايت كرده ، گفت :
حضرت رضا عليه السّلام را ديدم كه دست مبارك خود را بر تراب مىزد ، به درهم و دينار منقلب مىشد . « 1 »
نيز محمد بن جرير به سند خود از حبيب بناجى روايت كرده ، گفت : شبى در عالم رؤيا خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله مشرّف شدم . آن حضرت قبضهاى از تمر به من عطا فرمود . چون آن را شمردم ، ديدم هجده دانه است و از خواب بيدار شدم . برههاى از زمان گذشت تا در مسجد رسول صلّى اللّه عليه و آله خدمت حضرت رضا عليه السّلام مشرّف شدم و نزد آن حضرت طبقى از تمر بود . بر آن حضرت سلام كردم . جواب سلام مرا فرمود و قبضهاى از آن تمر به من مرحمت فرمود . آن را شمردم هجده عدد بود .
عرض كردم : زدنى ، يا بن رسول اللّه !
فرمود : لو زادك رسول اللّه شيئا لزدتك . « 2 »
ايضا محمد بن جرير به سند خود از عمّارة بن زيد روايت كرده كه گفت : در سفرى با على بن موسى الرّضا عليهما السّلام مصاحب بودم و در راه غلامى با من بود . مريض شد و از من خواهش انگور نمود . پس نظر كردم ، بستانى ديدم كه در آن انگور و انار و اشجار بسيارى بود . از آن انگور و انار چيدم و به غلام دادم ، از آن تناول نمود ، توشهاى از آن برداشتم تا آنكه به بغداد مراجعت نمودم و آن قضيه را براى ليث بن سعد و ابراهيم بن
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة ، صص 398 - 397 ؛ مدينة المعاجز ، ج 7 ، ص 245 .
( 2 ) . همان ، صص 368 - 367 .