نبخشيده و از بواسير من خون جريان دارد .
فرمود : « و يحك يا جريرى ! فأنا طبيب الأطباء و رأس العلماء و رئيس الحكماء و معدن الفقهاء و سيد اولاد الأنبياء على وجه الأرض » .
عرض كردم : چنين است اى سيد و مولاى من !
فرمود : بواسير تو ، اناث است كه جريان دم ، از آن مىشود .
عرض كردم : صدّقت يا بن رسول اللّه !
پس دوايى به جهت من وصف فرمود و مرا به استعمال آن امر كرد . « فو اللّه الّذي لا إله الّا هو ! » يك دفعه بيشتر استعمال نكردم كه مرض من به كلّى رفع شد ، ديگر نه دم جريان نمود و نه وجع از آن احساس نمودم . بعد خدمت آن حضرت مشرّف شدم .
فرمود : « برئت و الحمد للّه » . « 1 »
نيز محمد بن جرير به سند خود از جابر بن يزيد روايت كرده كه گفت : در خدمت امام محمد باقر عليه السّلام به جانب كوفه مىرفتيم . چون به كربلا مشرّف شديم ، فرمود : « يا جابر ! هذه روضة من رياض الجنّة لنا و لشيعتنا » . چون قدرى گذشت ، به جانب من ملتفت شد و فرمود : آيا چيزى مىخورى ؟
عرض كردم : بلى ، اى سيد و مولاى من ! دست مبارك خود را ميان سنگها فروبرد و سيب معطّرى بيرون آورد كه هرگز بوى خوشى مثل آن استشمام ننموده بودم و به فواكهء دنيا شبيه نبود . آن سيب را خوردم و تا چهل روز محتاج به طعام نشدم . « 2 »
همچنين محمد بن جرير به سند خود از ابى عبيده روايت كرده كه روزى با جمعى ، در مجلس محمد بن على الباقر عليهما السّلام نشسته بوديم . حضرت فرمود : حال شما در شهرتان مدينه چه خواهد بود كه چهار هزار مرد از مقاتلين بر شما داخل شوند ، در ميان شما شمشير گذارند ، سه روز با شما مقاتله نمايند ، شجاعان شما را بكشند و شما بر دفع ايشان قادر نباشيد . پس حذر خود را اخذ و در كارهاى خود احتياط نماييد .
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 127 ؛ بحار الانوار ، ج 59 ، ص 199 .
( 2 ) . دلائل الامامة ، ص 221 .