عيالم زندگانى كرديم .
همچنين محمد بن جرير از ابى خالد كابلى روايت كرده ؛ منجّمى خدمت على بن الحسين عليهما السّلام مشرّف شد ؛ هنگامى كه جماعتى از اصحاب ، خدمت آن سرور بودند . به او فرمود : من انت ؟
عرض كرد : أنا منجّم .
فرمود : مىخواهى تو را از شخصى خبر دهم كه از آن زمان كه تو بر ما وارد شدى ، بر چهارده هزار عالم مرور كرده باشد .
عرض كرد : آن شخص كيست ؟
فرمود : منم ! مىخواهى به تو خبر دهم چه خوردى و در خانه چه ذخيره كردهاى ؟
عرض كرد : بلى ! مرا از آن خبر ده .
فرمود : امروز ، حليس تناول نمودهاى و آن عبارت از تمرى است كه هستهء آن را بيرون آورده ، با كشك و روغن مخلوط مىنمايند و در خانهء خود بيست دينار ذخيره نمودهاى كه سه دينار آن ، داريه است كه سكّهء مخصوصى است . سپس آن منجّم از روى حقيقت و خلوص ، ايمان آورد . حضرت به او فرمود : « أنت صدّيق ، امتحن اللّه قلبك . » « 1 »
نيز محمد بن جرير از تميمى و او به سند خود از جابر بن يزيد و او از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده ؛ حضرت على بن الحسين عليهما السّلام با جماعتى از مواليان خود به سوى مكّه خارج شدند تا آنكه به منزل عسقان رسيدند . مواليان قبل از نزول آن حضرت ، در موضعى خيمهء او را سرپا نمودند ، چون آن بزرگوار وارد شد ، فرمود : چرا در اين مكان خيمه را نصب نموديد .
اين ، مكان مؤمنان جنّيان است و خيمه در اين مكان براى ايشان ضرر دارد و كار بر ايشان تنگ مىشود .
مواليان عرض كردند : ما نمىدانستيم . قصد كردند خيمه را از آنجا حركت دهند و
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة ، ص 210 .