حيره بيرون آمديد ، دزدان بر شما افتند ، شما را بكشند و مالتان ببرند .
ايشان خلاف كردند ، به راه حيره بيرون آمدند ، جمله را بكشتند و مال ايشان بردند . در حال ، والى مدينه پيش حسين عليه السّلام آمد كه شنيدم غلامان تو را بكشتند . خداى تعالى تو را مزد دهاد !
حسين عليه السّلام فرمود : من تو را به قاتلان ايشان راه نمايم .
والى گفت : پسنديده بود .
فرمود : ايشان را بگير و سخت دار !
والى گفت : شما ايشان را مىشناسى ؟
فرمود : بلى ! چنانكه تو را مىشناسم ، ايشان را نيز مىشناسم . اين يكى از ايشان است و به شخصى اشاره كرد كه پيش والى ايستاده بود .
آن مرد گفت : اى پسر رسول خدا ! چگونه دانستى من يكى از ايشانم ؟
فرمود : اگر تو را خبر دهم ؛ راست بگويى ؟
آن مرد گفت : بلى ، و اللّه ! راست بگويم .
حسين عليه السّلام فرمود : فلان و فلان آمدند و نام جمله را بگفت . چهار تا از ايشان موالى سياه از حبشيان بودند و يكى از مدينه .
والى گفت : به جدّ او ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اگر راست نگويى ، گوشت شما را به تازيانه از هم جدا كنم .
مرد گفت : به خدا ! حسين راست گفت . گويى با ما بود .
راوى گفت : والى ، ايشان را حاضر كرد . جمله حاضر شدند . والى فرمود ايشان را گردن زدند و مال را ردّ كردند .
[ معجزات حضرت سجاد ( ع ) ] 4 مسكة
از جمله معجزات حضرت على بن الحسين زين العابدين عليه السّلام آن است كه محمد بن