على بن الحسين فرمود : يا عمّ ! اگر تو وصىّ و امام بودى ، هر آينه ، حجر الاسود جواب تو را مىگفت و تو را تصديق مىنمود .
محمد عرض كرد : حال ، تو سؤال نما . آن حضرت دعا كرد و از حجر الاسود جواب خواست . ناگاه حجر الاسود از جاى خود حركت كرد ، به طورى كه نزديك بود از جاى خود حركت نمايد و خارج شود و به لسان فصيح گفت : اللّهمّ انّ الوصيّة و الأمامة لعلىّ بن الحسين بن فاطمة بنت رسول اللّه . محمد بن حنفيّه مراجعت نموده ، ولايت على بن الحسين را قبول نمود . « 1 »
مبرّد در كامل نيز محاكمهء محمد بن حنفيّه و حضرت على بن الحسين عليهما السّلام را از ابى خالد و او از محمد بن حنفيّه روايت كرده كه گفت : از حجر الاسود شنيدم ، به من گفت : « سلّم الأمر إلى ابن أخيك فانّه احقّ به منك » و اين روايت را به طرق كثيره ، از خاصّه و عامّه ، نقل كردهاند . اين روايت از روايات مشهور و قريب به تواتر ، بلكه به حسب معنى متواتر است . « 2 »
نيز محمد بن جرير و ابن وكيع هردو از ابن اسود يمنى روايت كردهاند ؛ من نزد على بن الحسين عليهما السّلام بودم . طفلى كه از هردو چشم نابينا بود ، خدمت آن بزرگوار آوردند ، آن حضرت ، دست مبارك را بر چشمهاى آن طفل ماليد . چشمهاى او بينا شد و خداى تعالى بصر او را به او برگرداند .
اخرسى را خدمت آن سرور آوردند ، به ملاطفت با او سخن گفت ، زبان آن اخرس گويا شد ، نيز زمينگيرى را خدمت آن جناب آوردند ، دست مبارك خود را بر بدن او ماليد ، فى الحال از جاى خود برخاسته ، به سرعت تمام راه مىرفت .
نيز محمد بن جرير به سند خود از سلمان بن عيسى روايت كرده ؛ خدمت على بن الحسين عليهما السّلام مشرّف شده ، عرض كردم : يا بن رسول اللّه ! مرد فقيرى هستم . يك درهم و يك قرص نان به من عطا فرما ! چون عطا فرمود ؛ چهل سال با آن درهم و قرص نان با
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة ، ص 208 - 206 .
( 2 ) . ر . ك : مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، ص 288 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، صص 348 - 347 .