تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
جرير به سند خود ، از ابن منذر روايت كرده كه اموالى از خراسان به جانب مكّه ، خدمت حضرت على بن الحسين زين العابدين عليه السّلام آوردند . محمد بن حنفيّه به آن حضرت عرض كرد : اين مال از من است و من از تو احقّ و اولى به آن هستم . آن حضرت فرمود : ميان من و تو ، حجر الاسود حكم باشد . هر دو نزد حجر الاسود آمدند . محمد بن حنفيّه از حجر الاسود سؤال نمود : اين مال از من است . من احقّ و اولى به آن مىباشم يا على بن الحسين عليه السّلام ؟ جوابى نشنيد . سپس آن بزرگوار از حجر الاسود سؤال نمود ، ناگاه حجر الاسود به زبان فصيح عرض كرد : « المال لك ، المال لك ، و أنت الوصىّ بن الوصىّ و أنت الأمام بن الأمام » . فبكى محمّد و به آن حضرت عرض كرد : من به تو ظلم كردم ، اگر مدّعى تو شوم و حقّ تو غصب نمايم . « 1 » هم‌چنين محمد بن جرير به سند خود از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده كه محمد بن حنفيه به آن حضرت عرض كرد : امامت بعد از امير المؤمنين عليه السّلام ، از حسن و حسين عليهما السّلام بود و بعد از ايشان ، من ، اكبر اولاد امير المؤمنين ، على بن ابى طالب عليه السّلام هستم و به جهت قدم زمان و كبر سنّ از تو به امامت و خلافت اولى مىباشم . حضرت على بن الحسين عليه السّلام فرمود : « يا عمّ ! اتق اللّه و لا تدّع ما ليس لك به حق ، انّي اعظك أن تكون من الجاهلين . » اگر اراده دارى خوب بر تو ظاهر شود ، به محاكمه نزد حجر الاسود مىرويم و از او سؤال مىنماييم من و تو كدام بر حقّيم ؟ هر دو نزد حجر الاسود آمدند ، حضرت فرمود : يا عمّ ! تو به سؤال ابتدا نما و به درگاه الهى دعا و ابتهال و تضرّع كن كه حجر الاسود با تو سخن گويد . محمد به دعا و تضرّع شروع و از خدا مسألت نمود ، حجر الاسود با او سخن گويد . جوابى نشنيد .
هامش
( 1 ) . نوادر المعجزات ، ص 114 ؛ مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 257 .