غير مستنكف و لا مستكبر » . آنگاه فرمود : ظلمه گمان كردند كه حجّت خداوند باطل خواهد شد . اگر در به من سخن گفتن اذن مىدادند ، هر آينه شكّ ، زايل مىشد .
از سياق روايت حضينى چنين مستفاد مىشود كه اين ذيل مشتمل بر بردن آن حضرت به آسمان ، از تتمّهء خبر حكيمه خاتون باشد ، لكن ظاهر مسعودى در اثبات الوصيّه تا آنجا است كه فرمود : او را ، سپردم . . . ، الخ ، خبر حكيمه تمام شد ، زيرا او بعد از نقل ، گفته : مرا موسى بن محمد خبر داد كه او مولد را قرائت كرد ؛ يعنى حديث ولادت را با كتابى كه در اين باب نوشته شده بود و بيشتر آن را بر حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام خواند ، پس آن را تصحيح فرمود و زياد و كم نمود و روايات را به نحوى كه ما ذكر نموديم ، تقرير فرمود .
از حضرت امام حسن عليه السّلام روايت شده كه فرمود : چون صاحب عليه السّلام متّولد شد ، خداوند عزّ و جلّ دو ملك فرستاد ؛ او را برداشتند و به سرادق عرش بردند و او در محضر قرب الهى ايستاد .
خداوند فرمود : مرحبا ! به واسطهء تو عطا مىكنم ، به خاطر تو ، مىآمرزم يا عفو مىكنم و به تو عذاب مىكنم .
علّامهء مجلسى رحمهم اللّه در بحار ، كيفيّت بردن آن جناب به آسمان را به نحوى نقل نموده كه حضينى از بعضى از مؤلّفات قدماى اصحاب ما رحمهم اللّه روايت كرده .
نيز به سند خود از نسيم و ماريه روايت كرده كه هردو گفتند : « چون صاحب الزّمان از شكم مادر بيرون آمد ، به زانو درافتاد و انگشتان سبّابه را . . . » ، تا آخر آنچه گذشت .
لكن از تاريخ جهضمى و غيره معلوم مىشود كه فقرهء اخيره ، كلام حضرت عسكرى عليه السّلام است كه هنگام ولادت مهدى - صلوات اللّه عليه - فرمود : ظلمه گمان كردند كه ايشان مرا خواهند كشت تا اين نسل را قطع كنند ، قدرت قادر را چگونه ديدند ؟ و اگر خداوند در كلام به من اذن مىداد ، هر آينه شكوك بر طرف مىشد و خداوند آنچه را كه مىخواهد ، مىكند .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 36
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٦