امام حسن عليه السّلام به من فرمود : اين مولود ، ارجمند نزد خداوند است .
گفتم : اى سيد من ! چهل روز از عمر او گذشته و من در امر او مىبينم ، آنچه مىبينم ؟ !
فرمود : اى عمّه ! آيا نمىدانى كه ما معاشر اوصيا ، در روز نشو مىكنيم ، مقدارى كه غير ما در يك هفته و ما در هفته ، آنقدر نشو مىكنيم كه غير ما ، در يك سال .
آنگاه برخاستم ، سر آن جناب را بوسيدم و مراجعت كردم . دو مرتبه برگشتم و جستجو كردم ولى او را نديدم . به سيد خود ، ابى محمد عليه السّلام گفتم : مولاى مرا چه كردى ؟
فرمود : اى عمّه ! او را به كسى سپردم كه مادر موسى او را سپرد .
[ به آسمان بردن ملايكه آن جناب را ] 8 مسكة
روايت حضينى : « 1 » آنگاه فرمود : چون پروردگار من ، مهدى اين امّت را به من عطا فرمود ، دو ملك فرستاد كه او را برداشته و به سراپردهء عرش بردند تا آنكه در حضور قرب الهى ايستاد .
پس به او فرمود : مرحبا به تو ، اى بندهء من ! براى نصرت دين من و اظهار امر من و مهدى بندگان من . سوگند خوردم كه به واسطهء تو بگيرم ، به خاطر تو ، عطا كنم ، به تو ، بيامرزم و به تو ، عذاب كنم .
اى دو ملك ! با مدارا و ملاطفت ، او را به سوى پدرش برگردانيد و به او بگوييد : او در پناه ، حفظ ، حمايت و نظر عنايت من است تا آن زمان كه حق را به وسيلهء او برپا و ظاهر نمايم و باطل را به او نيست و نابود كنم و دين خالص براى من بوده باشد .
آنگاه امام حسن عليه السّلام فرمود : چون مهدى عليه السّلام از شكم مادر خود بر زمين افتاد ، ديده شد كه به زانو درآمد ، دو سبّابهء خود را بلند نمود ، آنگاه عطسه كرد .
پس فرمود : « الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله عبدا ذاكرا للّه
هامش
( 1 ) . الهداية الكبرى ، ص 357 .