تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
ميان اين دو حديث در الفاظ اختلاف است لكن در عدد دوازده خلافى نيست ولى من به نحوى ذكر مىكنم كه عامّه ذكر كردند . به جهت شرطى كه در اين كتاب كردم . امّ سليم گفت : من زنى بودم كه تورات و انجيل خوانده و اوصياى پيغمبران را شناخته بودم و دوست داشتم وصىّ محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بدانم ، شتر سوارى خود را در شتران قبيله جا گذاشتم . پس به آن جناب گفتم : يا رسول اللّه ! هيچ پيغمبرى نبود مگر آن‌كه براى او دو خليفه بود ؛ خليفه‌اى كه در حيات او وفات مىكرد و خليفه‌اى كه بعد از او باقى بود . خليفهء موسى در حياتش هارون بود و پيش از موسى وفات كرد ؛ وصىّ او بعد از وفاتش ، يوشع بن نون بود . وصىّ عيسى در حياتش كالب بن يوقنّا بود ، پس در حيات عيسى وفات كرد و وصىّ بعد از وفات او ؛ يعنى از زمين ، شمعون بن حمّون صفا ، پسر عمّهء مريم بود . به تحقيق در نظر كردم ، براى تو جز يك وصى در حياتت نيافتم . يا رسول اللّه ! به تفسير خودت براى من بيان كن بعد از وفات تو وصىّات كيست ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : به درستى كه در حيات من و بعد از وفاتم يك وصىّ براى من است . گفتم : او كيست ؟ فرمود : سنگريزه‌اى بياور . از زمين سنگريزه‌اى براى او برداشتم . آن را ميان دو كف خود گذاشت ، آن را به دست خود ماليد تا چون آرد نرمى شد ، آن‌گاه آن را خمير كرد ، ياقوت سرخى گرداند و به خاتم خود مهر كرد كه نقش در آن براى نظركنندگان ظاهر بود . آن‌گاه آن را به من عطا كرد و فرمود : اى امّ سليم ! هركس توانست مانند اين بكند ، وصىّ من است . سپس فرمود : اى امّ سليم ! وصىّ من كسى است كه به نفس خود در جميع حالاتش مستغنى باشد ؛ چنان‌چه من مستغنىام .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 331 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي