برگردانديم تا ديدهء مادرش به او روشن شود و اندوهگين نگردد .
حكيمه خاتون گفت ، گفتم : اين مرغ چه بود ؟
فرمود : اين روح القدس است كه موكّل ائمّه عليهم السّلام است ، او ايشان را موفّق مىگرداند ، تسديد مىكند ، از خطا و لغزش نگاه مىدارد و به ايشان علم مىآموزد .
روايت مناقب قديمه : آنگاه حضرت بعضى از كنيزان خود را طلبيدند كه مىدانستند ايشان خبر آن مولود را پنهان مىكنند ، پس به آن مولود كريم ، نظر كردند .
حضرت فرمود : به او سلام كنيد .
آن جناب را بوسيدند و گفتند : تو را به خداوند سپرديم و برگشتند .
آنگاه فرمود : اى عمّه ! نرجس را طلب نما . پس او را طلبيدم .
فرمود : تو را نطلبيدم مگر براى اينكه با او وداع كنى .
او را وداع كرد و برگشت ، آن جناب را با پدرش گذاشتيم و مراجعت نموديم .
چون روز ديگر شد ، نزد او رفتم و سلام كردم ولى احدى را نزد او نديدم . مبهوت ماندم .
فرمود : اى عمّه ! او در ودايع خداوندى است تا آن زمان كه خداوند در خروج به او اذن دهد .
[ پس از ميلاد ] 6 مسكة
روايت شيخ طوسى : « 1 » حكيمه خاتون گفت : چون روز سوّم شد ، شوقم به ديدن ولىّ اللّه شديد شد . به رسم عيادت ، نزد ايشان رفتم ، اوّل به حجرهاى رفتم كه نرجس خاتون در آن بود . او را ديدم كه نشسته ، نشستن زن زاييده ، جامهء زردى بر بر او بود و سرش را با دستمال بسته بود . بر او سلام كردم و به سوى جانبى از آن حجره ملتفت شدم ، گهوارهاى ديدم كه بر آن جامهء سبز بود .
هامش
( 1 ) . الغيبة ، ص 238 .