تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠

[ پس از ميلاد ] 5 مسكة

به روايت موسى : « 1 » فرمود : اى عمّه ! او را نزد مادرش ببر تا بر او سلام كند و باز او را به نزد من بياور . حكيمه خاتون گفت : آن حضرت را بردم ، بر مادر سلام كرد ؛ بازآوردم و در آن مجلس گذاشتم . بعد آن ، حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود : روز هفتم باز بيا . حكيمه خاتون گفت : روز ديگر صباح رفتم كه بر امام حسن عليه السّلام سلام كنم ، پرده را برداشتم تا سيد خود را جستجو كنم ؛ يعنى حضرت صاحب الامر عليه السّلام را ببينم ، آن حضرت را نديدم . گفتم : فداى تو شوم ؛ سيد من چه شد ؟ امام عليه السّلام فرمود : اى عمّه ! او را به كسى سپرديم كه مادر موسى ، موسى را به او سپرد . روايت اوّل : چون حضرت آواز كرد فرزندم را نزد من بياور ، حكيمه خاتون گفت : آن جناب را برداشتم و نزد آن حضرت آوردم . چون او را پيش روى پدر بزرگوارش نگاه داشتم ، در دست من بود كه بر پدر بزرگوارش سلام كرد . سپس حضرت آن جناب را از دست من گرفت و در آن حال ، مرغانى بال خود را بر سر آن جناب گسترانيدند . حضرت به يكى از آن مرغان آواز داد و فرمود : او را بردار و محافظت كن و هرچهل روز به سوى ما برگردان . مرغ ، آن جناب را برداشت و به سوى آسمان پرواز كرد و مرغان ديگر عقب او پرواز كردند . پس شنيدم امام حسن عليه السّلام مىفرمايد : تو را به آن كسى سپردم كه مادر موسى ، موسى را به او سپرد . پس نرجس خاتون بگريست . حضرت فرمود : ساكت باش كه شير خوردن جز از پستان تو براى او نباشد و زود است كه به سوى تو برگردد ؛ چنان‌چه موسى به سوى مادر خود برگشت و اين قول خداوند است كه فرموده : پس موسى را نزد مادرش
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 425 .