عزّ و جلّ را در حالى ملاقات نمايد كه خداوند به او اقبالكننده باشد و اعراضكنندهء از او نباشد ، بايد على عليه السّلام را دوست بدارد و كسى كه دوست دارد خدا را در حالى ملاقات نمايد كه خدا از او راضى باشد ، بايد پسر تو حسن را دوست بدارد .
كسى كه خوشحال مىكند او را اينكه خداوند عزّ و جلّ را در حالى ملاقات نمايد كه خوفى بر او نباشد ، بايد پسر تو حسين را دوست بدارد و كسى كه دوست دارد خدا را در حالى ملاقات نمايد كه گناهان او ريخته باشد ، بايد على بن الحسين را دوست بدارد ، زيرا آن جناب چنان است كه خداوند در قرآن مجيد ، دربارهء آنها فرموده :
سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ
« 1 » .
كسى كه دوست دارد خدا را در حالى ملاقات كند كه او قرير العين باشد ، بايد محمد على الباقر را دوست بدارد . و كسى كه دوست دارد خدا را در حالى ملاقات نمايد كه نامهء اعمال او را ، خداوند به دست راستش داده باشد ، بايد جعفر بن محمد را دوست بدارد ، كسى كه دوست دارد خدا را در حالى ملاقات نمايد كه طاهر و مطهّر باشد ، بايد موسى بن جعفر را دوست بدارد .
كسى كه دوست دارد خدا را در حالى ملاقات كند كه ضاحك و مستبشر باشد ، بايد على بن موسى الرضا را دوست بدارد . كسى كه دوست دارد خدا را در حالى ملاقات كند كه درجات او مرتفع و سيّئات او مبدّل به حسنات باشد ، بايد پسر او ، محمد را دوست بدارد .
كسى كه دوست دارد خدا را در حالى ملاقات كند كه خداوند ، حساب او را به آسانى بكشد و او را در بهشتى داخل نمايد كه عرض آن ، آسمانها و زمين است ، بايد پسر او ، على را دوست بدارد و كسى كه دوست دارد كه خدا را در حالى ملاقات نمايد كه او از رستگاران باشد ، بايد پسر او ، حسن عسكرى را دوست بدارد .
كسى كه دوست دارد خدا را در حالى ملاقات نمايد كه ايمان او كامل و اسلام او نيكو باشد ، بايد پسر او ، صاحب الزّمان ، مهدى را دوست بدارد . پس ايشان چراغهاى
هامش
( 1 ) . سوره فتح ، آيه 29 .