بىوقار بود ، « ارعجّ العينين » ؛ چشمهاى سياه گشاده داشت ، « ناضع اللّون » ؛ رنگش خالص و صاف و روشن بود ، « واضح الجبين » ؛ پيشانيش سفيد و روشن بود ، « ابلج الحاجب » ؛ ميان ابروانش گشاده بود ، « منوّن الخدّ » ؛ روى كشيدهء املسى داشت و « أشمّ » ؛ « 1 » بينى مباركش مرتفع و با بالاى آن مساوى بود .
اين با « قنا » كه گذشت ، جمع نشود مگر آنكه در نظر او چنين مىنمايد و در واقع انحدابى در آن بوده ؛ چنانچه در شمايل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « يحسبه من لم يتأمّله اشمّ » ؛ « 2 » كسى كه به دقّت در روى مباركش نظر نمىكرد ؛ گمان مىكرد آن جناب أشمّ است و اين به جهت قلّت انحداب است كه بىتأمّل محسوس نمىشود .
« اروع » از حسن و جمال و نور و بها ، بيننده را به شگفت مىآورد .
« كأنّ صفحة غرّته كوكب درّى » ؛ « 3 » گويا پهنايى پيشانى مباركش ستارهاى درخشان است ، « بخدّه الأيمن خال كأنّه فتات مسك على بياض الفضّه » ؛ « 4 » خال روى راست مباركش ، مانند ريزهء مشكى بر نقرهء خام بود ، « برأسه و فرقه شحما سمطه تطالع شحمة أذنه » ؛ « 5 » سر مباركش موى سياه غير مجعّدى دارد كه تا نرمهء گوشش رسيده و لكن آن را نپوشانده .
« له سمت ما رأت العيون أقصد منه » ؛ هيأت نيك خوشى داشت كه هيچ چشمى ، هيأتى به آن اعتدال و تناسب نديد ، صلّى اللّه عليه و على آبائه الطاهرين ، در اين مقام به همين مقدار ، اكتفا نموديم .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 446 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 34 .
( 2 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 283 ؛ معانى الاخبار ، ص 80 .
( 3 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 446 .
( 4 ) . همان ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 34 .
( 5 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 446 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 34 .