و خلقهاى نورانيّهء ربانيّه است كه به شعاع انوار فيض و فضل حضرت احديّت ، جلّت عظمت متلألأ است .
در خبر على بن ابراهيم بن مهزيار ، به روايت شيخ طوسى است : « كاقحوانه أرجوان قد تكاثف عليها النّدى و اصابها الم الهوى » ؛ « 1 » در لطافت و رنگ ، چون گل بابونه و ارغوانى كه بر آن شبنم نشسته و شدّت سرخيش را هوا شكسته و شايد گندمگونى آن حضرت را بيان نموده كه سفيدى و سرخى آن دو گل ، با سمرت درآميخته .
مجلسى احتمال داده اصل نسخه ، اقحوانه و ارجوان بوده يا دوّمى ، بدل اوّلى بوده و ناسخ هردو را ضبط نموده يا اقحوانه ، ابيض بوده « كغصن بان أو كقضيب ريحان » ؛ قدّش ، مثل شاخهء بان درخت بيد مشك يا ساقهء ريحان .
« ليس بالطّويل الشّامخ و لا بالقصير اللّازق » ؛ نه دراز بىاندازه و نه كوتاه به زمين چسبيده ؛ « بل مربوع القامة ، مدوّر الهامة » ؛ قامتش معتدل و سر مباركش مدوّر ، « صلت الجبين » ؛ پيشانى مباركش فراخ يا تابان و نرم . « ازج الحاجبين » ؛ ابروانش كشيده و مقوّس . « اقنى الأنف » ، گذشت و « سهل الخدّين » ؛ گوشت روى مباركش كم است .
[ حديث شمايل ] 3 مسكة
ايضا در آن كتاب است : « على خدّه الأيمن خال ، كانّه فتات مسك على رضراضة عنبر » ؛ « 2 » بر روى راستش ، خالى است كه پندارى ريزهء مشكى بر زمين عنبرين ريخته است .
در خبر مذكور به روايت صدوق رحمه اللّه : « رأيت وجها مثل فلقة قمر لا بالخرق و لا بالنّزق » ؛ رخسارى مانند پارهء ماه مشاهده كردم ، نه درشتخو و زبر و نه سبك و
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 266 ؛ بحار الانوار ، ج 2 ، ص 11 .
( 2 ) . همان .