مقبض و جايى از شمشير است كه آن را به دست خود گيرند .
چنانكه در مجمع البحرين « 1 » است : قائم السّيف و قائمته مقبضه و چون حضرات ائمّه ، نسبت به كفّار و منافقين شمشير انتقام الهىاند و تا شمشير مقبض نداشته باشد ، كارگر نيست ؛ چنانكه آن بزرگواران ، - كما ينبغى - در عهد خود كارگر نبودند .
بنابراين وجود نازنين امام زمان به مثابهء مقبض از آن ، شمشير است ، فلذا آن بزرگوار را قائم ناميدند .
نكتهء هشتم [ قائم ، از قائم الظهيره مأخوذ باشد ]
چيزى كه بعض ديگر احتمال دادهاند : قائم ، از قائم الظهيره مأخوذ باشد و مراد از آن ، نصف النّهار است كه نور شمس به حدّ استوا رسيده و به اين جهت قائمش گويند كه در آن هنگام سايه ظاهر نمىشود ، چنانكه ايضا در مجمع البحرين است : « و قائم الظهيره ، نصف النّهار و هو استواء حال الشّمس ، سمّى قائما لأنّ الظّلّ لا يظهر حينئذ . »
چون آن جناب هنگام ظهور در منتهى اليه و حدّ استواى لمعان نور امامت و خلافت است ؛ به نحوى كه معاندين و كفّار و منافقين كه به منزلهء ظلّاند ، ظهور و به روزى براى ايشان نيست . پس بدين واسطه ، به اين لقب شريف ملقّب گرديده است و العلم عند اللّه .
[ كارّ ] 13 مسكة
بدان يكى از القاب خاصّهء حضرت بقيّة اللّه - عجل اللّه فرجه - كارّ است ؛ چنانكه در نجم ثاقب ، آن را از هدايهء حضينى و مناقب قديمه نقل فرموده و گفته : آن به معنى رجوعكننده و برگرداننده است .
هامش
( 1 ) . مجمع البحرين ، ج 3 ، ص 571 .