شيخ نعمانى « 1 » از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه در خبرى فرمود : جبرييل روز بدر ، رايت رسول خدا را نازل نمود . و اللّه آن نه از كتان ، نه از پنبه ، نه از ابريشم و نه از حرير بود .
راوى عرض كرد : پس از چه بود ؟
فرمود : از برگ بهشت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روز بدر آن را باز كرد . آنگاه آن را پيچيد و به على بن ابى طالب عليه السّلام داد . پيوسته نزد آن جناب بود تا روز بصره شد .
امير المؤمنين عليه السّلام آن را باز كرد و خداى تعالى براى او فتح كرد . سپس آن را پيچيد و آن ، اينجا نزد ماست ؛ احدى آن را باز نمىكند تا اينكه قائم برخيزد . هرگاه برخاست ، آن را باز مىكند . پس احدى در مشرق و مغرب نمىماند مگر آنكه آن را ملاقات مىكند و رعب از پيش روى آن ، به مسافت يك ماه و از راست آن يك ماه سير مىكند .
ايضا در آن كتاب از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده ؛ فرمود : چون ميان اهل بصره و امير المؤمنين عليه السّلام تلاقى شد ، رايت رسول خدا را باز كرد . پس قدمهاى آنها بلرزيد و آفتاب زرد نشد مگر آنكه گفتند : اى پسر ابو طالب ، ما را امان ده !
و فرمود : چون روز صفّين شد ، از حضرت سؤال كردند تا آن رايت را باز كند ، اجابت نفرمود ، آنگاه جناب امام حسن و امام حسين عليهما السّلام و عمّار ياسر را شفيع حاجت خود قرار دادند .
حضرت به امام حسن عليه السّلام فرمود : اى فرزند من ! براى اين قوم ، مدّتى است كه بايد به آن برسند ، به درستى كه اين رايتى است كه جز قائم عليه السّلام آن را بعد از من باز نمىكند . « 2 »
اين ناچيز گويد : شايد ملقّب بودن آن حضرت به لواى اعظم ، اين نكته را تأييد نمايد ، چنانكه در هدايهء حضينى است ؛ به علاقهء حامليّت و محموليّت ، نظير اطلاق حال و محلّ بر يكديگر ، فتأمّل .
هامش
( 1 ) . الغيبة ، محمد بن ابراهيم نعمانى ، صص 308 - 307 .
( 2 ) . همان ، ص 307 .