هُمْ مُبْصِرُونَ
« 1 » . همانا آنانكه پرهيزگارى نمودند ، چون آينده به ايشان رسد و طوافكنندهاى در قلبش از ايشان ، به اينكه ايشان را وسوسه كند تا رنجى به ايشان رساند كه از جنس وسوسه و سودا و جنون باشد ، خدا را ياد كنند و نام خدا برند ، پس ناگهان ايشان به سبب آن تذكّر و يادآورى بيننده باشند كه يكى از چهار ركن توبه است .
شيخ كفعمى فرمود : خداى تعالى ما را از اقسام اخير قرار دهد كه ما از اقسام اوّليه نيستيم ولى خداى تعالى را در دوست داشتن و ولايت ايشان ، فرمان مىبريم و كسى كه قومى را دوست دارد ، با ايشان محشور مىشود .
گفته شده هرگاه يكى از اوتاد چهارگانه كم شود ، بدل آن را از چهل نفر ، يعنى از ابدال مىگذارند ، هرگاه يكى از چهل نفر كم شود ، بدل او ، از هفتاد نفر گذاشته مىشود ، هرگاه يكى از هفتاد نفر كم شود ، بدل او ، از سى صد و شصت نفر گذاشته مىشود و هرگاه يكى از سى صد و شصت نفر كم شود ، بدل او ، از ساير مردم گذاشته مىشود .
كلام شيخ مذكور تمام شد و تاكنون در ترتيب مذكور ، خبرى به نظر نرسيده و لكن شيخ مذكور رحمه اللّه در اطّلاع و تتبّع ، سرآمد عصر خود بود و بسيارى از كتب قدما نزد او بود كه در اين اعصار ، اثرى از آنها نيست . البتّه تا در محلّ معتبرى نديده بود ، در چنين كتاب شريفى ضبط نمىكرد ، در كتب جماعت صوفيهء سنيّه ، قريب به آن عبارت هست ، اما نه ذكرى از امام عصر عليه السّلام در آن است و نه پايهاى براى كلمات ايشان . كلام استادنا المحدّث المزبور تمام شد ، البسه اللّه فى الجنّة من حلل النّور .
بالجمله ؛ بودن اين لقب از القاب خاصّهء آن بزرگوار در السنه و افواه شيعه ، كالشمس فى رائعة النّهار است و ، لقب نبودنش براى اين بزرگوار در لسان اخبار ، كاشف از اين است كه آن بعد از زمان ائمّه و غيبت آن بزرگوار بر آن حجّت كردگار ، اطلاق شده ، كما لا يخفى .
آنچه در نكتهء اختصاص اين لقب به وجود شريفش در نظر اين ناچيز جلوهگر است - و اللّه يعلم - اين است : چنانكه قطب ، آن ستارهء كوچكى است كه در ميان جدى
هامش
( 1 ) . سوره اعراف ، آيه 201 .