تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
سرازير بود و ريشه‌هاى آنها به سمت بالا بود و چهار نهر ديدم از خمر و شير و عسل و آب و اين نهرها جارى بود و لب آب با زمين مساوى بود به نحوى كه اگر مورى مىخواست از آنها بياشامد ، هرآينه مىخورد . و زنانى را ديدم خوش سيما و شمايل و قومى را ديدم كه از آن ميوه‌ها مىخوردند و از آن نهرها مىآشاميدند و مرا قدرتى بر آن نبود . هرگاه قصد مىكردم كه از آن ميوه‌ها بگيرم ، به سمت بالا مىرفت و هر زمان كه عزم مىكردم از آن نهرها بنوشم ، به زير فرو مىرفت . به آن جماعت گفتم : چه شده ، شما مىخوريد و مىنوشيد و من نمىتوانم ؟ پس گفتند : تو هنوز به نزد ما نيامدى . در اين حال بودم كه ناگاه فوج عظيمى را ديدم . پس گفتند : « خاتون ما فاطمهء زهرا عليها السّلام است كه مىآيد . » نظر كردم . ديدم فوج‌ها از ملايكه را كه در بهترين هيأت‌ها بودند و از هوا به زمين فرود مىآمدند و ايشان به آن معظّمه احاطه كرده بودند . چون آن حضرت نزديك رسيد ، ديدم آن سوارى كه ما را از عطش نجات داد ، به اينكه حنظل به ما خورانيد ، رو به روى فاطمه عليها السّلام ايستاده ، چون او را ديدم ، شناختم او را و به خاطرم آمد آن حكايت و شنيدم كه آن قوم مىگفتند : « اين ، محمّد بن الحسن قائم منتظر است . - صلوات اللّه عليهما - » پس مردم برخاستند و سلام كردند بر فاطمه عليها السّلام . پس من برخاستم و گفتم : « السّلام عليك يا بنت رسول اللّه ! » پس فرمود : « و عليك السّلام اى محمود ! تو همان كسى كه خلاص كرد اين فرزند من تو را از عطش ؟ » گفتم : آرى ، اى سيّدهء من ! پس فرمود : « اگر داخل شدى با شيعيان ، رستگار شدى . » گفتم : من داخل شدم در دين تو و دين شيعيان تو و اقرار دارم به امامت گذشتگان از فرزندان تو و آنها كه باقىاند .