تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
هر كس » و اگر او را ببينم مىشناسم . آن جماعت از روى تعجّب به يكديگر نظر كردند و به او گفتند : در ما تأمّل كن . پس شروع كرد در نظر كردن به سوى هر يكى از ايشان . پس گفت : اللّه اكبر ! اين است و اللّه آن مرد كه او را ديده بودم . دست مرا گرفت و آن جماعت گفتند : راست گفتى اى سيّد و قسم تو راست بود و اين مرد راست گفت در آنچه نقل كرد و همه خرسند شدند و حمد خداوند تبارك و تعالى را به جاى آوردند . آن‌گاه دست مرا گرفت و داخل كرد در حضرت شريفه و طريقهء تشيّع را به من آموخت و مرا شيعه كرد و من موالات كردم آنان را كه بايد موالات كرد ايشان را و تبرّى جستم از آنها كه بايد از ايشان تبرّى كرد . چون كارم تمام شد ، علوى گفت : سيّدهء تو فاطمه عليها السّلام مىفرمايد به تو : « به زودى مىرسد به تو پاره‌اى از مال دنيا ، به او اعتنايى نكن كه خداوند عوض آن را به زودى به تو برمىگرداند و خواهى افتاد در تنگىها ؛ پس استغاثه كن به ما كه نجات خواهى يافت . » پس گفتم : سمعا و طاعة . و مرا اسبى بود كه قيمت آن دويست اشرفى بود ، پس آن مرد و خداوند عوض آن را به من داد به مثل آن و اضعاف و در تنگىها افتادم ، پس به ايشان استغاثه كردم و نجات يافتم و خداوند مرا فرج داد به بركت ايشان و من امروز دوست دارم هر كسى را كه ايشان را دوست دارد و دشمن دارم هر كس را كه ايشان را دشمن دارد و اميد دارم از بركت وجود ايشان حسن عاقبت را . پس از آن متوسّل شدم به بعضى از شيعيان ، پس اين زن را به من تزويج نمودند و من اهل خود را واگذاشتم و راضى نشدم از ايشان زنى بگيرم . مصنّف كتاب مىفرمايد : اين قضيّه را براى من نقل كرد در سنهء هفتصد و هشتاد و هشت هجرى . و الحمد للّه . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 202 - 208 .