خود را تواند از ظواهر و نصوص كتاب و سنّت و اجماع كند ، عاجز درمانده نباشد .
و آنان كه اسباب زندگى و معاش خويش را از حدود الهيّت و موازين شرعيّت بيرون بردند و بر آن مقدار ممدوح در شرع ، اقتصاد و قناعت ننمودند ، به جهت نداشتن بعضى از آنچه قوام تعيّش معلّق نيست بر آن ، مضطر نباشد .
و هكذا از مواردى كه آدمى خويشتن را عاجز مضطرّ بيند و پس از تأمل صادقانه خلاف آن ظاهر مىشود و اگر در اضطرار صادق باشد ، شايد صلاح او يا صلاح نظام كل در اجابت او نباشد ، چه هر مضطرّى را وعدهء اجابت ندادند .
بلى ! اجابت مضطرّ را جز خداى تعالى يا خلفايش نكند ، نه آنكه هر مضطرّ را اجابت كنند و در ايّام حضور و ظهور در مدينه و مكّه و كوفه و غير آن از همهء اصناف مضطرّين و عاجزين از مواليان و محبّين غالبا بودند و بسيار بود كه سؤال مىكردند و اجابت نمىشد .
چنان نبود كه هر عاجز در هر زمان ، هر چه خواست به او دهند و رفع اضطرارش نمايند ، چه اين مورث اختلال نظام و برداشتن اجرها و ثوابهاى عظيمهء جزيلهء اصحاب بلا و مصايب است كه بعد از مشاهدهء آن در روز جزا آرزو كنند كه كاش گوشت بدنهاى ايشان را در دنيا با مقراض بريده بودند « 1 » و خداى تعالى با آن قدرت كامله و غناى مطلق و علم محيط به ذرّات و جزئيّات موجودات ، با بندگان خود چنين نكرده .
بالجمله تكليف رعيت آن جناب عليه السّلام در ايّام غيبت ، پس از اضطرار و حاجت و نرسيدن دست به آنچه خود معيّن فرمودند و قرار دادند براى رفع تحيّر و قضاى حاجت ، توسّل و استغاثه به آن جناب است و خواستن حاجت خويش است از آن جناب و دانستن و اعتقاد داشتن آن جناب را عالم و قادر بر انجاح مرام با نبودن موانع در او ، بلكه دانستن آن جناب را سبب و واسطهء رسيدن هر خيرى و بر طرف شدن و نيامدن هر شرّى و بلايى حسب مضامين اخبار بسيار كه به بعضى از آنها اشاره شد .
هامش
( 1 ) . اشاره به حديث امام صادق عليه السّلام كه مىفرمايند : « لو يعلم المؤمن ما له من اجر بالمصائب لتمنى انه قرض بالمقاريض ، اگر مؤمن مىدانست كه در بلايا چه اجرى براى اوست آرزو مىكرد كاش با قيچىها تكه تكه مىشد » ر . ك : الكافى ، ج 2 ص 255 .