شيخ صدوق در كمال الدين « 1 » روايت كرده از جابر از رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه آن جناب ذكر فرمودند اسامى يك يك از ائمّه عليهم السّلام را تا آنكه فرمود : « پس سمّى من و هم كنيهء من ، حجّة اللّه في ارضه و بقيّته فى عباده ، پسر حسن بن على ؛ كسى است كه فتح مىكند خداى تعالى ذكره بر دست او مشارق زمين و مغارب آن را ؛ اين كسى است كه غيبت مىكند از شيعه و اولياى خود ، غيبتى كه باقى نمىماند در آن بر قول به امامت او ، مگر كسى كه امتحان كرده خداوند دل او را از براى ايمان . »
جابر گفت : يا رسول اللّه ! پس ، آيا منتفع مىشوند شيعه به او در غيبت او ؟
فرمود : « آرى ، قسم به آنكه مرا به پيغمبرى مبعوث كرده كه ايشان هرآينه منتفع مىشوند به او و استضائه مىكنند به نور ولايت او در غيبت او ، مثل انتفاع مردم به آفتاب ، هر چند بپوشاند او را ابر . »
[ توقيع حضرت به محمّد بن عثمان ]
شيخ طبرسى در احتجاج « 2 » روايت كرده كه توقيعى از آن جناب بيرون آمد به دست محمّد بن عثمان و در آنجا مرقوم فرمودند : « امّا وجه انتفاع مردم به من ، مانند انتفاع خلق است به آفتاب ، در وقتى كه ابر آن را فروگيرد و از نظرها غايب گرداند . به درستى كه من امانم براى اهل زمين ؛ چنان كه ستارگان امانند براى اهل آسمان . »
در روايت ديگر مذكور است كه سليمان گفت : من به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم كه چگونه مردم منتفع مىشوند به حجّت غايب مستور ؟ فرمود : « چنان چه منتفع مىشوند به آفتاب ، در وقتى كه ابر آن را ستر نمايد . » « 3 »
مخفى نماند كه از براى آفتاب علوّ و ارتفاع و انفراد و نور و شعاعى است كه مردم به آن اهتدا مىيابند در امور دنياى خود و تأثير و تربيتى است در عناصر و مركّبات و قهر و
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 254 .
( 2 ) . الاحتجاج ، ج 2 ، ص 284 .
( 3 ) . ر . ك : كمال الدين و تمام النعمة ، ص 207 .