خود آن را مىشنيد ، پس مىفهميد آن را . پس باور مىكرد آن را و پيروى مىكرد آن را و بر اين منهاج سير مىكرد . پس به سبب او رستگار مىشد . » الخ .
و شيخ جليل على بن حسين مسعودى در كتاب اثبات الوصيه « 1 » روايت كرده از حضرت ابى محمّد امام حسن عسكرى عليه السّلام كه آن جناب فرمود : « چون حضرت صاحب عليه السّلام متولّد شد ، خداوند تبارك و تعالى دو ملك را فرستاد . پس برداشتند آن جناب را و بردند تا سرادق عرش تا اينكه ايستاد در حضور خداوند تبارك و تعالى . پس خداوند فرمود به او :
مرحبا ! به تو عطا مىكنم و به تو مىآمرزم و به تو عذاب مىكنم . »
شيخ طوسى رحمه اللّه در كتاب غيبت « 2 » روايت كرده به سند معتبر از ابو القاسم حسين بن روح ، نايب سوم كه گفت : اختلاف كردند اصحاب ما در تفويض و غير آن . پس رفتم نزد ابى طاهر بن بلال در ايّام استقامتش ، يعنى پيش از آنكه بعضى مذاهب باطله اختيار كنند ، پس آن اختلاف را به او فهماندم .
گفت : مرا مهلت ده .
پس او را مهلت دادم چند روز .
آنگاه معاودت كردم به نزد او . پس بيرون آورد حديثى به اسناد خود از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود : « هرگاه اراده نمود خداى تعالى امرى را ، عرضه مىدارد آن را بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنگاه امير المؤمنين و يك يك ، يعنى از ائمّه عليهم السّلام تا آنكه منتهى بشود به سوى صاحب الزمان عليه السّلام . آنگاه بيرون مىآيد به سوى دنيا و چون اراده نمودند ملايكه كه بالا برند عملى را به سوى خداوند عزّ و جلّ عرض مىشود بر صاحب الزمان عليه السّلام ، آنگاه بر هر يك تا اينكه عرض مىشود بر رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . آنگاه عرض مىشود بر خداوند عزّ و جلّ .
پس هرچه فرمود مىآيد از جانب خداوند ، پس بر دست ايشان است و آنچه بالا مىرود به سوى خداوند عزّ و جلّ ، پس بر دست ايشان است و بىنياز نيستند از خداوند عزّ و جلّ به قدر به هم زدن چشمى . »
هامش
( 1 ) . اثبات الوصية ، ص 260 .
( 2 ) . الغيبة ، ص 387 .