سيّد حسين مفتى كركى ، سبط محقّق ثانى در كتاب دفع المناوات از كتاب براهين نقل كرده كه او روايت نموده از ابى حمزه از حضرت كاظم عليه السّلام كه گفت : شنيدم آن جناب مىفرمايد : « نيست ملكى كه خداوند او را به زمين بفرستد به جهت هر امرى ، مگر آنكه ابتدا مىكند به امام عليه السّلام ، پس معروض مىدارد آن را بر آن جناب و به درستى كه محل تردّد ملايكه از جناب خداوند تبارك و تعالى صاحب اين امر است . »
گذشت در باب سابق در حديث ابو الوفاى شيرازى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود به او :
« چون درمانده و گرفتار شدى ؛ پس استغاثه كن به حجّت عليه السّلام كه او تو را درمىيابد و او فريادرس است و پناه است از براى هر كس كه به او استغاثه كند . »
و شيخ كشى « 1 » و شيخ صفار در بصاير « 2 » روايت كردهاند از رميله كه گفت : تب شديدى كردم در زمان امير المؤمنين عليه السّلام پس در نفس خود خفّتى يافتم در روز جمعه و گفتم نمىدانم چيزى را بهتر از آنكه آبى بر خود بريزم ، يعنى غسل كنم و نماز كنم در عقب امير المؤمنين عليه السّلام . پس چنين كردم . آنگاه آمدم به مسجد .
چون امير المؤمنين عليه السّلام بالاى منبر برآمد ، آن تب به من معاودت نمود . پس چون امير المؤمنين عليه السّلام مراجعت نمود و داخل قصر شد ، داخل شدم با آن جناب و فرمود : « اى رميله ! ديدم تو را كه بعضى از تو - و به روايتى ، پس ملتفت شد به من امير المؤمنين عليه السّلام و فرمود اى رميله ! چه شده بود كه تو را ديدم كه بعضى از اعضايت - در بعضى درهم مىشد ؟ »
پس نقل كردم براى آن جناب ، حالت خود را كه در آن بودم و آنچه مرا واداشت در رغبت در نماز عقب آن جناب .
پس فرمود : « اى رميله ! نيست مؤمنى كه مريض شود ، مگر آنكه مريض مىشويم ما به جهت مرض او و محزون نمىشود مگر آنكه محزون مىشويم به جهت حزن او و دعا نمىكند مگر آنكه آمين مىگوييم براى او و ساكت نمىشود مگر آنكه دعا مىكنيم براى او . »
هامش
( 1 ) . رجال الكشى ، ص 902 - 103 .
( 2 ) . بصائر الدرجات ، ص 279 - 280 .