آنكه وجود و حيات و دين و عقل و صحّت و عافيت و ساير نعم ظاهريّه و باطنيّهء تمام موجودات ، از پرتو آن وجود مقدّس و اوصياى او است - صلوات اللّه عليهم - و چون ناموس عصر و مدار دهر و منير آفتاب و ماه و صاحب اين قصر و بارگاه و سبب آرامى زمين و سير افلاك و رونق دنيا از سمك تا سماك حاضر در قلوب اخيار و غايب از مردمك اغيار در اين اعصار ، حضرت حجّة ابن الحسن - صلوات اللّه عليهما - است و جامهء صحّت و عافيت ، اندازه قامت موزون آن نفس مقدّس و شايستهء قدّ معتدل آن ذات اقدس است .
پس بر تمامى خودپرستان كه تمامى اهتمامشان در حفظ و حراست و سلامتى نفس خويش است ، چه رسد به آنان كه جز آن وجود مقدّس ، كسى را لايق هستى و سزاوار عافيت و تندرستى ندانند ، لازم و متحتّم است كه مقصود اولى و غرض اهمّ ايشان از چنگ زدن به دامان هر وسيله و سببى كه براى بقاى صحّت و استجلاب عافيت و قضاى حاجت و دفع بليّت مقرّر شده ، چون دعا و تضرّع و تصدّق و توسّل سلامتى و حفظ آن وجود مقدّس باشد .
از مضامين ادعيهء سابقه و آنچه ذكر نكرديم ، معلوم مىشود شدّت اهتمام و تأكيد در طلب حفظ و سلامتى آن وجود معظّم - روحنا فداه - از شرّ جنّ و انس و طول عمر و ساير نعم الهيّه و دنيويّه و اخرويّه ، بلكه گذشت كه سالها قبل از ولادت آن مولود مبارك در عقب نماز و غير آن چنين مىكردند و فرقى نيست در وسيله ، ميان دعا و صدقه و از اينجا است كه سيّد جليل ، على بن طاوس رحمه اللّه كه افعال و اقوال او در امثال اين مقام مقبول و متّبع بلكه برهان و حجّت است در كتاب كشف المحجه « 1 » بعد از وصاياى چندى به فرزندش و امر به تمسّك و راستى در موالات آن جناب ، فرموده : مقدّم دار حوايج آن جناب را بر حوايج خود در وقتى كه نماز حاجت مىخوانى و صدقه از جانب او را ، پيش از صدقه از جانب خود و از هر كسى كه گرامى است نزد تو و دعا كردن براى آن جناب را ، پيش از دعا براى خود و مقدّم دار آن جناب را در هر چيز كه اين عمل وفاست براى او ، يعنى وفاست به عقد بيعت و عهد بندگى كه بستى با او و مقتضى است مر اقبال او را بر تو و احسان آن جناب
هامش
( 1 ) . كشف المحجه لثمرة المهجة ، ص 152 .