چنان چه قطب راوندى رحمه اللّه در كتاب خرايج « 1 » روايت كرده كه ابو محمّد دعلجى دو پسر داشت كه يكى از آن دو صالح بود و او را ابو الحسن مىگفتند و او مردگان را غسل مىداد و پسر ديگر او مرتكب مىشد محرّمات را و مردى از شيعيان ، زرى به ابو محمّد مذكور داد كه به نيابت حضرت صاحب الامر عليه السّلام حجّ كند ؛ چنان چه عادت شيعيان در آن وقت چنين بود .
ابو محمّد قدرى از آن زر را به آن پسر فاسد داد و او را با خود برد كه براى حضرت حجّ كند . وقتى كه از حجّ برگشت نقل كرد كه در موقف - يعنى عرفات - جوان گندمگون نيكو هيأتى را ديدم كه مشغول تضرّع و ابتهال و دعا بود و چون من نزديك او رسيدم ، به سوى من التفات نمود و فرمود :
« اى شيخ ! آيا حيا نمىكنى ؟ »
من گفتم : اى سيّد من ! از چه چيز حيا كنم ؟
فرمود : « به تو حجّه مىدهند از براى آن كسى كه مىدانى و تو آن را به فاسقى مىدهى كه خمر مىآشامد . نزديك است كه اين چشم تو كور شود . »
بعد از برگشتن ، چهل روز نگذشت مگر آنكه از همان چشم كه به آن اشاره شد جراحتى بيرون آمد و از آن جراحت ، آن چشم ضايع شد .
[ برخاستن از براى تعظيم شنيدن اسم مبارك امام عصر عليه السّلام ]
ششم : برخاستن از براى تعظيم شنيدن اسم مبارك آن حضرت خصوص اگر به اسم مبارك قائم عليه السّلام باشد . چنان چه سيرهء تمام اصناف اماميّه - كثّرهم اللّه تعالى - بر آن مستقر شده در جميع بلاد از عرب و عجم و ترك و هند و ديلم و اين خود كاشف باشد از وجود مأخذ و اصلى براى اين عمل ، اگر چه تاكنون به نظر نرسيده و لكن چند نفر از علما و اهل اطّلاع مسموع شد كه ايشان ديدند خبرى در اين باب .
بعضى از علما نقل كرده كه اين مطلب را سؤال كردند از عالم متبحّر جليل ، سيّد عبد اللّه ،
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 480 - 481 .