اكتفا نموديم .
مخفى نماند كه شيخ طوسى بعد از ذكر خبر ابى حمزه از جناب باقر عليه السّلام و خبرى قبل ، از آن ابو بصير كه گفت : گفتم به او ، يعنى به حضرت صادق عليه السّلام ، آيا از براى اين امر يعنى فرج آل محمّد عليهم السّلام امرى هست كه بدنهاى خود را آسوده كنيم و آسايش دهيم آن را به آن امر و بازايستيم به سوى آن يعنى وقتى معيّن شده كه ما از ترديد و اضطراب بيرون بياييم و نفس خود را آسوده نماييم ؟
فرمود : « آرى و لكن شما افشا كرديد . پس خداوند بر آن افزود . » « 1 »
پس شيخ فرمود وجه در اين اخبار ، اين است كه ممتنع نيست كه خداى تعالى موقت فرمود اين امر را در يكى از اوقاتى كه ذكر شد . پس چون پديدار شد ، آنچه پديدار شد ، مصلحت تغيير كرد و مقتضى شد تأخير آن را تا آن وقت ديگر و همچنين در ما بعد و وقت اول و هر وقتى كه جايز است ، مشروط باشد به اينكه پيدا نشود چيزى كه مقتضى است صلاح را در تأخير او تا بيايد آن وقتى كه تغيير نمىدهد آن را چيزى . پس محتوم خواهد شد و بر همين تأويل مىشود ، آنچه وارد شده در تأخير عمرها از اوقات خود و زياد شدن در آنها در وقت دعا و صلهء ارحام .
و آنچه روايت شده در نقصان عمرها ، از اوقات خود به سوى پيش از خود در وقت كردن ظلم و قطع رحم و غير اينها و خداى تعالى هر چند كه داناست به هر دو امر ، پس ممتنع نيست كه يكى از آنها معلوم باشد به شرطى و ديگرى معلوم باشد بدون شرطى و در اين جمله خلافى نيست بين اهل عدل . « 2 »
آنگاه جملهاى از اخبار بداء را نقل كرد . پس از آن فرمود : « وجه در اين اخبار ، خبرى چيزى است كه پيش ذكر كرديم ، از تغيير مصلحت در او و اقتضاى تأخير امر را تا وقت ديگر به نحوى كه بيان كرديم ، نه ظاهر شدن امر براى خداى تعالى - تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا - .
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 427 - 428 .
( 2 ) . همان ، ص 429 .