پس رفتم به آنجا . ناگاه مردى را ديدم كه مىكشد موهاى خود را و به سلسله و غلها بسته بود و برمىجست ميان آسمان و زمين .
پس گفتم : تو كيستى ؟
گفت : من دجّالم .
خبر اول را مسلم در صحيح خود نقل نموده و پوشيده نيست بر هر منصفى كه بقاى دجّال از آن تاريخ تا ظهور حضرت مهدى عليه السّلام ، از چند جهت غريبتر است از بقاى خود آن جناب .
اول آنكه : زنده بودن شخصى مغلول ، به آن سختى در جزيرهاى كه كسى از آن نشانى ندارد و بر حال آن مطّلع نيست و خود نيز متمكّن از جلب نفعى يا دفع ضررى نيست ، اعجب است از بقاى شخصى مختار ، ساير در امصار ، متمكّن از هر چه بخواهد از اسباب مدد حيات و قادر بر دفع هر مضار .
دوم آنكه : عمر او به حسب اين خبر و ساير اخبار زياده از عمر آن جناب است ، بلكه ظاهر اين خبر ، دلالت مىكند كه مدّتها پيش از ظهور ختمى مآب بوده .
سوم آنكه : دجّال كافر مشرك ، بلكه مدّعى ربوبيّت و مضلّ عباد ، بلكه در بسيارى از اخبار فريقين رسيده كه هيچ پيغمبرى نيامد مگر آنكه ترساند امّت خود را از فتنهء دجّال .
پس ابقاى چنين شخصى و روزى دادن او از غير طرق متعارفه به مراتب اغرب است از بقاى شخصى كه همهء پيغمبرها بشارت دادند به وجود او و منتظر بودند ظهور آن جناب را كه پر كند دنيا را از عدل و داد و براندازد بيخ و بن كفر و شرك و نفاق را و بكشاند همهء خلق را به سوى اقرار به وحدانيّت خداوند عزّ و جلّ كه ميسّر نشده بود براى هيچ پيغمبرى و وصيّى . البتّه او سزاوارتر است به تغذيه از خزانهء غيب .
بر فرض صحّت نسبت اهل سنّت به اماميّه كه آن جناب مستقرّ است در سرداب سرّ من رأى ، چنان كه گنجى شافعى تصريح نموده ، اگر چه با همه انصافش به جهت بىاطّلاعى بر كتب اماميّه ، گول سلف خود را خورده در تسليم نسبت مذكوره ، بلكه ثابت نموده كه بقاى عيسى عليه السّلام و دجّال به تبعيّت بقاى آن جناب است و بقاى هر دو ، فرع آن وجود مبارك
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 808
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٨٠٨