است . چه حكمت بقاى عيسى عليه السّلام ، ايمان آوردن اهل كتاب است به حضرت خاتم النبيين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به سبب تصديق او ، در آنگاه .
چنان كه در آيهء شريفه
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ
« 1 » اشاره به آن شده و تصديق دعواى حجّت عليه السّلام و بيان آن براى طاغيان به متابعت و نماز كردن در خلف آن جناب ، چه جايز نباشد وجود عيسى و بقاى او ، بدون آنكه نصرت كند اسلام را و تصديق و متابعت نمايد امام را و الّا خود منفرد خواهد شد به دعوت و دولتى و آن منافى دعوت اسلام است .
پس عيسى عليه السّلام را جز نصرت و اعانت و تصديق ، حظّى نباشد و در بقايش اثرى نباشد و اين عين فرعيّت وجود و تبعيّت اوست مر امام مهدى عليه السّلام را .
و چگونه رواست بقاى فرع ، بىبقاى اصل و تابع ، بىمتبوع ؟
و حكمت بقاى دجّال كه در وجودش جز فتنه و فساد چيزى نيست ، ابتلا و امتحان خداوندى است مر خلايق را ، تا ظاهر شود مطيع ايشان از عاصى و محسن از مسيء و مصلح از مفسد و اين فرع وجود كسى است كه اطاعت و عصيان و صلاح و فساد به امر و نهى و فعل و ترك او ، معلّق و منوط باشد و او جز حضرت مهدى عليه السّلام كه آيتى است از براى نبوّت جدّ خود ، كسى نباشد .
و چگونه جايز و تصديق دارند بقاى اين دو فرع را و مستبعد شمرند بقاى اصل را كه تمام وجودش رحمت و لطف و خير و بركت است ؟
الياس نبى عليه السّلام
ثعالبى در عرايس التيجان روايت كرده به اسناد خود از مردى از اهل عسقلان كه او راه مىرفت در اردن « 2 » در وسط روز ؛ پس مردى را ديد .
پس گفت : يا عبد اللّه ! تو كيستى ؟
هامش
( 1 ) . سوره نساء : آيه 159 .
( 2 ) . اردن يكى از شهرهاى شامات است كه زمين طايف را از آنجا برداشتند . منه [ مرحوم مؤلّف ]