تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
ترسانيدنى ، و لكن جمع كردم شما را ، زيرا كه تميم مردى نصرانى بود پس آمد و بيعت كرد و اسلام آورد و خبر داد مرا به حديثى كه موافق بود آنچه را كه من خبر دادم شما را از مسيح دجّال . خبر داد مرا كه سوار شد در كشتى در دريا با سى نفر مرد ، از لخم و جذام . پس موج ، ايشان را يك ماه در دريا چرخ مىداد . تا به ساحل جزيره رسيدند در دريا نزديك مغرب آفتاب . داخل جزيره شدند . حيوانى را ملاقات كردند پرموى كه نشناختند پس و پيش آن را از بسيارى مويش . پس به او گفتند : واى بر تو ! كيستى تو ؟ گفت : من جسّاسه‌ام . گفتند : جسّاسه چيست ؟ گفت : اى قوم ! برويد نزد اين مرد در دير ؛ زيرا كه او بسيار شايق است به خبر دادن شما . گفت چون نام مردى را برد براى ما ، ترسيدم از او ، كه مبادا شيطان باشد . گفت : پس بشتاب رفتيم تا داخل دير شديم . پس ديديم در آن ، انسانى را كه در خلقت ، اعظم انسانى بود كه ديده بوديم ، در قيد سختى بود . دست‌هاى او را جمع كرده بودند به گردن او و از زانو تا كعبش به آهن بسته بود . گفتيم : واى بر تو ! تو كيستى ؟ گفت : شما قادر شديد بر خبر من . پس مرا خبر دهيد كه شما كيستيد ؟ گفتيم : ما مردمانيم از عرب كه سوار شديم در كشتى دريا و مصادف شد با وقت اضطراب دريا . پس موج با ما بازى كرد . آن‌گاه ما را به ساحل جزيرهء تو رساند . پس داخل جزيره شديم . حيوان پرمو را ديديم كه پيش و پس او از بسيارى موى معلوم نبود . به او گفتيم : واى بر تو ! تو كيستى . گفت : من جسّاسه‌ام .