شدند به اينكه مىگذاشتند در هر كفهء ميزان ، لوحى و با هم موازنه مىكردند . آنگاه آن دو لوح متقابل را بر من عرضه مىداشتند . پس من مىخواندم آنها را و هكذا تا آخر الواح .
پس ديدم كه ايشان مقابله مىكنند عقيدهء هر يك از اصحاب پيغمبر و اصحاب ائمّه عليهم السّلام را با عقيدهء يكى از علماى اماميّه از سلمان و أبي ذر تا آخر نوّاب اربعه و از كلينى و صدوقين و شيخ مفيد و سيّد مرتضى و شيخ طوسى تا خال علّامهء او بحر العلوم رحمه اللّه جناب سيّد مهدى طباطبايى و من بعد ايشان از علما .
سيّد فرمود : در اين خواب مطّلع شدم بر عقايد جميع اماميّه از صحابه و اصحاب ائمّه عليهم السّلام و بقيّهء علماى اماميّه و احاطه نمودم بر اسرار از علوم كه اگر عمر من ، عمر نوح عليه السّلام بود و طلب مىكردم اين قسم معرفت را ، احاطه نمىكردم به عشرى از معشار آن و اين علم و معرفت ، بعد از آن شد كه آن ملك كه در دستش ميزان بود گفت به آن ملك كه در دستش الواح بود :
عرضه دار الواح را بر فلان ! زيرا كه مأموريم به عرضه داشتن الواح بر او .
پس صبح كردم در حالتى كه علّامهء زمان خود بودم در معرفت . چون از خواب برخاستم و فريضه را به جا آوردم و فارغ شدم از تعقيب نماز صبح ، كه ناگاه صداى كوبيدن در را شنيدم .
پس كنيزك بيرون رفت و كاغذى با خود آورد كه برادر دينى من شيخ عبد الحسين اعصم فرستاده بود و در آن ابياتى نوشته بود كه مرا به آن مدح كرده بود .
پس ديدم كه جارى شد بر لسانش در شعر ، تفسير منام بر نحو اجمال كه خدايش الهام كرده بود . يكى از ابيات مديحه اين است :
ترجو سعادة فالى الى سعادة فالك بك * اختتام معال قد افتتحن بخالك
و به تحقيق كه مرا خبر داد به عقيدهء جماعتى از اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه متقابل بودند با بعضى از علماى اماميّه و از جملهء آنها بود عقيدهء خال علّامه من بحر العلوم رحمه اللّه در مقابل عقيدهء بعضى از اصحاب پيغمبر كه از خواصّ آن جناب بودند و عقيدهء پارهاى از علما كه مىافزودند بر سيّد يا از او ناقض بودند .