پس تأمل كردم در او ، ديدم در شمايل غريب است و از اهل حلّه نيست . پس در نفس خود گفتم : اين مرد غريب است و اعتنا كرده به صاحب اين قبر و ايستاده فاتحه مىخواند و ما اهل بلد از او مىگذريم و چنين نمىكنيم . پس ايستادم و فاتحه و توحيد را خواندم .
چون فارغ شدم ، سلام كردم بر او .
پس جواب سلام داد و فرمود : « اى على ! تو مىروى به زيارت سيّد مهدى ؟ »
گفتم : آرى .
فرمود : « من نيز با تو هستم . »
چون قدرى راه رفتيم ، فرمود به من : « اى على : غمگين مباش بر آنچه وارد شده بر تو از خسران و رفتن مال در اين سال ؛ زيرا كه تو مردى هستى كه خداى تعالى تو را امتحان نموده به مال . پس ديد تو را كه ادا مىكنى حقّ را و به تحقيق كه به جاى آوردى آنچه را كه خداى تعالى بر تو واجب كرده از حجّ . امّا مال ، پس آن عرضى است كه زايل مىشود ، مىآيد و مىرود . »
مرا در اين سال ، خسرانى رسيده بود كه احدى بر آن مطّلع نشده بود از ترس شهرت شكست كار كه موجب تضييع تجارت است .
پس در نفس خود غمگين شدم و گفتم : سبحان اللّه ! شكست من شايع شده تا آنجا كه به اجانب رسيده ، و لكن در جواب او گفتم : الحمد للّه على كل حال .
فرمود : « آنچه از مال تو رفته به زودى برخواهد گشت ، بعد از مدّتى و برمىگردى تو به حال اول خود و ديون خود را ادا خواهى كرد . »
پس من ساكت شدم و تفكّر مىكردم در كلام او تا آنكه رسيديم به در خانهء شما . پس من ايستادم و او ايستاد .
پس گفتم : داخل شو اى مولاى من ! كه من از اهل خانهام .
پس فرمود : « تو داخل شو ! انا صاحب الدار ، كه منم صاحب خانه . »
صاحب الدار از القاب خاصّهء امام عصر عليه السّلام است . پس امتناع كردم از داخل شدن . پس دست مرا گرفت و داخل خانه كرد در پيش روى خود .
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 765
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٧٦٥