حكايت نود و يكم [ ملّا على تهرانى ]
خبر داد مرا مشافهتا ، عالم عامل فخر الاواخر و ذخر الأوائل ، شمس فلك زهد و تقوا و حاوى درجات سداد و هدى فقيه نبيل شيخنا الاجل ، حاجى ملّا على طهرانى ، خلف مرحوم حاجى ميرزا خليل طبيب - اعلى اللّه مقامه - كه مجاور نجف بود ، حيّا و ميّتا و آن مرحوم در اغلب سالها به زيارت ائمّه سامرّه عليهم السّلام مشرّف مىشد و انس غريبى به سرداب مطهّر داشت و از آنجا استمداد فيوضات مىكرد و در آنجا رجاى رسيدن به مقامات عاليه داشت و مىفرمود :
هيچ وقت نشد كه زيارتى بكنم و مكرمتى نبينم و در ايّام مجاورت حقير در سامرّه ، دو مرتبه مشرّف شدند ، در منزل حقير منزل كردند و آنچه مىديدند ، پنهان مىكردند و اصرار داشتند در ستر ، بلكه در ستر ساير عبادات .
وقتى التماس كردم كه از آن مكرّمات چيزى بگويند ، فرمودند : مكرّر شده كه در شبهاى تاريك كه مردم همه در خواب و صداى حسّ و حركتى از كسى نبود ؛ مشرّف مىشدم به سرداب .
پس در نزد سرداب پيش از دخول و پايين رفتن از پلّهها ، مىديدم نورى را كه از سرداب غيبت مىتابد بر ديوار دهليز اول و حركت مىكند از محلّى به محلّى ؛ چنان چه گويى ، بر دست كسى در آنجا شمعى است و از مكانى به مكانى حركت مىكند و پرتو آن نور در آنجا متحرّك است ، پس پايين مىروم و داخل در سرداب مطهّر مىشوم ، نه كسى را در آنجا مىبينم و نه چراغى . « 1 »
وقتى مشرّف بودند و آثار استسقا در ايشان پيدا شد و خيلى صدمه مىزد ؛ پس مشرّف
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 257 .