امّا اين امور ، از اسرارى است كه ممكن نيست اظهار آن براى هر كسى ، به جهت عدم تحمّل خلق ، آن را با آنكه آن مرحوم عهد گرفته از من كه اظهار نكنم آن را براى احدى . و اين خواب نتيجهء كلام آن قايل بود كه قراين شهادت مىداد بر اينكه او منتظر مهدى عليه السّلام است . « 1 »
مؤلّف گويد : اين سيّد عظيم الشأن و جليل القدر از اعيان علماى اماميّه و صاحب كرامات جليّه و قبّهء عاليه ، مقابل قبّهء شيخ الفقهاء صاحب جواهر الكلام در نجف اشرف و جناب سيّد مهدى - اعلى اللّه مقامه - نقل كرد براى من كه دو سال قبل از آمدن طاعون عام در عراق و مشاهد مشرّفه در سنهء هزار و دويست و چهل و شش خبر داد ما را به آمدن طاعون و براى هر يك از ما كه از نزديكان او بوديم ، دعا نوشت و مىفرمود : آخر كسى كه خواهد مرد به طاعون ، من خواهم بود و بعد از من رفع مىشود و نقل مىكرد كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در خواب به او خبر داده و اين كلام را فرمود : « و بك يختم يا ولدى . »
و در آن طاعون خدمتى كرد به اسلام و اسلاميان كه عقول متحيّر مىماند . متكفّل بود به تجهيز جميع اموات بلد و خارج آن را كه زياده از چهل هزار بودند و بر همه ، خود نماز مىكرد و براى سى و بيست و زياده ، يك نماز مىكرد و يك روز بر هزار نفر ، يك نماز كرد .
ما شرح اين خدمتها را و جملهاى از كرامات و مقامات او را در جلد اول كتاب دار السلام بيان كردهايم و مقام اخلاصش چنان بود كه احتياط مىفرمود در اينكه كسى دستش را ببوسد و مردم مترقّب بودند آمدن او را به حرم مطهّر كه در آنجا به حالتى مىشد كه چون دستش را مىبوسيدند ، ملتفت نمىشد . و ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء .
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 280 - 283 .