اذن او . انتظار مىكشند قائم عليه السّلام را و از خداى تعالى مىخواهند كه آن حضرت را به ايشان بنمايد و براى ايشان راهى است كه به سبب آن راه داناترند از جميع خلايق به مرادات امام عليه السّلام .
هرگاه امر فرمايد امام ، ايشان را به امرى ، پيوسته ايستادگى دارند در عمل به آن ، تا آنگاه كه ايشان را به غير آن امر فرمايد و ايشان اگر حمله آورند بر ما بين مشرق و مغرب ، از خلايق در يك ساعت ايشان را فنا مىكنند . آهن در بدن ايشان كار نمىكند . براى ايشان شمشيرى است از آهن غير اين آهن ، كه اگر بزند يكى از ايشان شمشير خود را بر كوهى ، آن را قطع كند و از هم جدا نمايد .
با ايشان ، امام عليه السّلام جهاد كند با هند و ديلم و ترك و كرد و روم و بربر و فارس و ما بين جابلسا و جابلقا ؛ و وارد نمىشوند بر اهل دينى ، مگر آنكه مىخوانند ايشان را به سوى خداى عزّ و جلّ و به سوى اسلام و اقرار به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و توحيد و ولايت اهل بيت عليه السّلام .
پس هر كه از ايشان كه اجابت نمود و داخل شد در اسلام ، او را به حالش مىگذارند و اميرى از ايشان بر ايشان مقرّر مىنمايند و آنكه اجابت ننمود و اقرار نكرد به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و دين اسلام ، او را مىكشند .
در ميان ايشان جماعتى هستند كه سلاح را از خود نينداختند از آن وقت و انتظار مىكشند ظهور قائم عليه السّلام را و فرمودند چون امام نزد ايشان نرود ، گمان مىكنند كه اين از روى سخط و غضبى است مراقباند آن وقتى را كه امام نزد ايشان مىرود .
هرگز شرك به خداى نياوردند و معصيت نكردند و از فلان و فلان بيزارى مىجويند و بر ايشان لعنت مىكنند . « 1 »
و غير اينها از حالات و صفات و كردار آن جماعت و صفات و اوضاع شهر ايشان كه در اخبار مشروح شده و به حسب ظاهر شرع مطهّر و طريقهء اهل شريعت ، نتوان حمل
هامش
( 1 ) . ر . ك : بصائر الدرجات ، ص 510 - 512 ؛ مدينة المعاجز ، ج 6 ، ص 27 ؛ بحار الانوار ، ج 27 ، ص 43 ، ج 30 ، ص 195 ؛ ج 54 ، ص 329 و 333 .