وعده دادند .
عبد الملك گفت : مرا حاجتى نيست به سوى سؤال از پسر ابى تراب ، اى زهرى ! آهسته كن بعضى از اين سخنان را كه نشنود آن را از تو احدى .
زهرى گفت : براى تو باد بر من اين معاهده ، يعنى عهد كردم به كسى نگويم .
سالهاى طولانى است كه اندلس در دست فرنگيان است و با آن همه اهتمام بر اطّلاع بر اوضاع ارض و تمكّن بر آن ، خبرى از اين مدينه ندارند و ملّيّين ، خصوصا اهل اسلام ، كه به بركت وجود خاتم النّبيّين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و تزكيه و تكميل آن جناب ، عباد را در مراتب توحيد ذات و صفات و افعال حضرت بارى و نماياندن صنايع عجيبه و آثار غريبهء حقّ - جلّ و علا - از همهء امم ، اكمل و اعلم شدهاند ، راه استبعادى ندارند ، بلكه اهل سنّت و مخالفين ما كه امثال حكايات سابقه را ، اسباب طعن و سخريّهء جماعت اماميّه قرار دادند ، سزاوارترند به قبول كردن اين رقم اخبار كه مؤيّد است صحت بعضى از امثله كه براى دعاوى خود آرند ، اگر چه تأييدى نكنند اصل مذهب ايشان را .
اشعريّه - كه حال مستقر شده مذهب اهل سنّت در آنها - مىگويند در مقام بيان عموم قدرت خداوند عزّ و جل و تأثير نداشتن هيچ سببى و مؤثرى جز اراده و مشيّت از حضرت بارى تعالى : كه جايز است در پيش روى ما كوههاى بلندى باشد كه ارتفاع آن از زمين باشد تا آسمان و آن متلألأ باشد به رنگهاى گوناگون و حاجبى نباشد ميان ما و آنها و نور خورشيد بر آنها تابيده باشد و آنها به سبب تابش شعاع آفتاب ، درخشنده باشند و چشم صاحب چشم هم سالم و در آن عيبى و آفتى نباشد و ميان او و آن كوهها كمتر از يك وجب باشد و با اين حال آن كوهها را نمىبيند .
و مىگويند : جايز است در بيابانى كه خالى باشد از آدمى كه طول و عرض آن صد فرسخ باشد در صد فرسخ و آن بيابان پر باشد از خلايقى كه ندانند شمارش را احدى و ايشان مشغول باشند به محاربه و مجادله و مسابقه و تيراندازى و حمله كردن بر يكديگر به شمشيرها و اسبانى كه سوارند بر آنها كه حصر ندارند و انسانى سير كند در طول و عرض آن بيابان با استقامت يا اعوجاج و بر خط راست يا مستدير به نحوى كه سير او احاطه كند بر
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 622
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٦٢٢