خداى تعالى و هر روز در آن جزيره به قدرت خداوند علف مىرويد و خر دجال مىخورد و چون شب شود گويد : سير نشدم فردا چگونه خواهد بود ؟ و باز روز ديگر آن جزيره را به قدرت خداوند مانند سابق پر از علف بيند و بخورد و حال او چنين خواهد بود تا آن زمان كه خدا خواهد .
و به روايت مروى از امير المؤمنين عليه السّلام ، بر آن خر سرخ كه ما بين گوشهاى او هفتاد ذراع است سوار شود و قامت آن ملعون بيست گز است و آبلهرو و ازرق چشم و دو شاخه ريش و دهن بدبو و ناخن برگشته باشد و لشكرش هزار هزار و ششصد هزار كس باشد و چشم راست او كور و چشم چپ او در پيشانى و از يهوديه - قريهاى است از اصفهان - خروج كند ، در سالى كه قحط شديد باشد و هر گام خرش ، يك ميل مسافت باشد و متابعان او طيلسان سبز كه كسوت يهود است ، پوشند و آن حضرت او را در شام ، در روز جمعه مىكشد .
و از جمله بدان ، « ضحاك علوانى » ماردوش است ، كه مىگويند در چاه دماوند ، در بند است و گوگرد احمر از دهان آن مار است كه در قعر آن چاه است و كسى نمىتواند از حرارت دهان آن مار در آن چاه ، درآيد و گوگرد احمر درآورد و خداوند ضحاك را در دار دنيا به اين بلا معذب فرموده .
و ديگر هاروت و ماروت است . گويند : در چاه بابل به هيكل بشر ، معلق آويختهاند ، و ديگر مسجاه است كه سامرى باشد و گويند : خداوند وحى به موسى عليه السّلام فرستاد [ كه ] او را مكش و هنوز در بيابانها مىگردد . و ديگر شمر ملعون است . بعضى گويند كه : آن مردود ، مسخ به صورت سگى شده و در بيابانها تشنه مىگردد و بعضى گويند : اين سگ را در اكثر اوقات در سمت ساوه ، در رودخانه بط ديدهاند و ديگر سيمرغ است كه آن را عنقاى مغرب گويند و به دعاى « حنظلة بن صفوان » او را غايب دانند ، و ديگر شترى است كه به اعتقاد ايشان جنازهء امير المؤمنين عليه السّلام بر آن بار شده و هنوز در بيابان نجف مىگردد ، و ديگر بچه ناقهء صالح است . مىگويند : هنوز در كوههاى مكّه و شام مىباشد و ناله مىكند و قافلهء حاجّ كه به آن كوهها مىرسند و از آن راه مىروند ، سازها مىزنند و نعره و آواز برمىدارند كه شتران ايشان صداى بچه آن ناقهء صالح را نشنوند كه اگر بشنوند همه آنها بميرند .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٩٨