تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
علّامه مجلسى رحمه اللّه در كتاب « تذكرة الائمه » مىگويد كه : بدان‌كه جميع طوايف امم از بنى آدم - خاصه اهل كتاب كه عبارت است از : يهود و نصارى و مجوس - از كافران حربى و مرتاضان هندوان و اهل خطا و صرصر و براهمه و سنيان و حكما و دانايان و اهل نجوم و جمهور فرق اسلام - از هفتاد و سه فرقه - به وجود شريف آن صاحب انام قائلند ، الّا قليلى از نصارى و فرقه‌اى از فرنگيان كه در خصوصيات آن اختلاف كرده‌اند ؛ تا آنكه مىگويد : نام مبارك آن حضرت در بسيار جاى از قرآن مذكور است . مثل نجم و عصر و فجر كه در اول سور قرآنى واقع شده و در سورهء بقره « غيب » ، مراد آن حضرت است ، و در صحف ابراهيم « صاحب » است ، در زبور سيزدهم « قائم » و در تورات ، به لغت « تركوم اوقيد » و در تورات عبرانى ، « ماشع » و در انجيل « مهميد آخر » و در انجيل فرنگيان « مسيح الزمان » و در كتاب زمزم زرتشت « سروش ايزد » و در كتاب ايستاغ مجوس ، « بهرام » و به روايت ديگر « بند يزدان » كه تفسير آن عبد اللّه است و در كتاب سنيان « مهدى » و در اصل كتاب « ارماطس » ، « شماطيل » و در كتاب « هزارنامهء » هندوان « لندبطارا » و در كتاب « جاودان خورانهء » مجوس « خسرو » و در كتاب « برزين آزر » فارسيان « پرويز » كه به معنى مظفر و منصور است و در كتاب فرنگان ماجار الامان ، « فيروز » و در كتاب « قبروس » روميان ، « فردوس الاكبر » و گبران عجم « كيقباد دويم » مىگويند يعنى عادل بر حقّ ؛ و در « كشكول » شيخ بهائى مىگويد كه : فارسيان او را « ايزدشناس » و « ايزدنشان » گويند و در كتاب « پاثنكل » ، « راه‌نما » و در كتاب « شامكون » ، « ايستاده » و « خداشناس » و « ايزدشناس » است و در كتاب « ديد » براهمه ، « منصور » و در « انكليون » ، « برهان اللّه » . و نيز در احوالات آن حضرت از طرف براهمه و مرتاضان هندوان مىگويد : بدان‌كه صاحب « باثنكل » كه از كتب اعظم كفره است ، در [ بارهء ] مدّت ايام عالم مىگويد : بدان‌كه عمر عالم چهار طور است و هر طورى چهار كور است و هر كورى چهار دور است و هر دورى چهار هزار ، كه مجموع سيصد و هشتاد و چهار هزار سال باشد . چون دور تمام شود بناى كهنه نو شود و زنده گردد ، و صاحب ملك تازه پيدا گردد از فرزند دو پيشواى جهان ، كه يكى ناموس آخر الزمان است كه مراد از ناموس پيغمبر [ است ] و ديگرى صديق اكبر ، يعنى وصى بزرگتر كه « يش » نام دارد و « يش » نام حضرت