حضرت صادق عليه السّلام فرمود : « در ميان عيسى عليه السّلام و محمد صلّى اللّه عليه و آله پانصد سال فاصله بود و در دويست و پنجاه سال آن ، نه پيغمبرى بود و نه وصى ظاهرى » « 1 » .
و نيز پيغمبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله - به اتفاق عامه و خاص - در غار ، غيبت فرمود و به اتفاق فريقين ، اين غيبت از خوف مشركين بود كه اتفاق بر قتل او كردند و اگر غايب نشده بود او را مىكشتند .
پس ، بعد از آنكه اين نوع غيبت در امم سابقه ، در حقّ نبى و وصى واقع گشته و به دلالت اخبار معتبره نزد عامه و خاصه كه به اسنادهاى خود نقل كردهاند ، بايد همه وقايع سابقين در اين امّت واقع شود و وقوع غيبت در حقّ نبى اين امّت ثابت [ است ] ، در حقّ اوصيا چون واقع نگرديده ، بايد از براى اين وصىّ آخر وقوع يابد . و هذا هو المطلوب .
بلكه اعتراف به وقوع اين غيبت از كلام بعض اساطين مخالفين نيز ظاهر مىشود ! مانند كلام « محيى الدين ابن عربى » كه از كتاب « فتوحات مكيه » او نقل شده و ترجمه آن اين است كه : « خداوند را خليفهاى باشد كه خروج خواهد نمود و آن خليفه از عترت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و از نسل فاطمه عليها السّلام باشد و نام او موافق نام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و جدّ او حسين بن على عليهما السّلام باشد . با آن خليفه در ميان ركن و مقام بيعت واقع گردد و آن خليفه شبيه پيغمبر باشد در خلق ، و كمتر از او باشد در خلق . اسعد مردم به او ، اهل كوفه باشند . بعد از خروج پنج سال يا هفت سال يا نه سال زندگانى كند . جزيه از اهل ذمّه بردارد . مردم را به شمشير به سوى خدا خواند . مذاهب مختلفه را از روى زمين بردارد و غير از دين خالص از عيب ، دينى باقى نگذارد . بيشترين دشمنان او مقلدين علماى اهل اجتهاد باشد ؛ زيرا كه حكم او را بر خلاف اجتهاد خود بينند و ايشان داخل در بيعت آن خليفه از روى كراهت و خوف شمشير شوند . عوام مسلمانان از خواص ايشان به وجود او مسرور و شادان شوند . با او بيعت كنند كسانىكه عارف به حقايق باشند از روى كشف و شهود ، او را مردانى باشند كه اقامهء دعوت او نمايند و يارى او كنند و اگر شمشير به دست آن خليفه نمىبود فقها فتوى به قتل او مىدادند ، و لكن خداوند او را با شمشير و كرم ظاهر نمايد تا آنكه مردم به طمع در كرم او و خوف از شمشير او اطاعت او نمايند ، و در قبول احكام بدون آنكه در دل ايمان
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 161 .