سطيح گفت : چون اخبار ناياب شوند و اشرار بسيار گردند و تقديرات الهى را انكار نمودند و اموال را با بارها حمل و نقل كردند و مردم نسبت به بدكاران كوچكى كردند و ارحام را قطع نمودند و طعام حرام را كه مردم آن را شيرين مىشمارند ، در اطراف اسلام آشكار كردند ، و سخنان مردم اختلاف بههم رسانيد ، و عهد و پيمان را شكستند ، و احترام كم گرديد و ستاره دنبالهدار كه عرب را مضطرب گرداند طلوع نمود ، و باران منقطع گرديد ، و آبها خشك شد و نرخها در اطراف عالم بالا گرفت ، و اهل بربر با علمهاى زرد در پشت اسبها رو آورده ، وارد مصر شدند ، و مردى از اولاد « صخر » خروج كرد و رايات سياه را به سرخ بدل نمود و محرمات را حلال نمود و زنان را از پستانها درآويخت و كوفه را غارت نمود و زنان سفيدساق و برهنه - كه سواران مردفه بر ايشان احاطه كرده و شوهران ايشان را كشتهاند - در راهها بسيار گرديد و عجز و درماندگى ايشان بسيار شد و فروج ايشان را حلال نمودند ، در آنوقت « مهدى » نام ، پسر محمّد صلّى اللّه عليه و آله ظهور كند و اين در وقتى باشد كه كشته شود مظلومى در مدينه ، و پسر عمش در حرم ، و امر مخفى ظاهر گردد با غلامانش موافق شود ، در آن حال آن مرد نامبارك با جمعيت خود كه مظلومند رو آورد ، و اهل روم به يكديگر حمايت نمايند و بزرگ ايشان كشته شود . در آن حال كسوف آفتاب واقع شود ، در وقتى كه لشكرها مىآيند و صفها بسته شود . بعد از آن پادشاهى از صفهاى يمن كه نامش حسن باشد يا حسين خروج كند ، فتنهها را زايل گرداند .
پس ظاهر گردد « مبارك زكى » و « هادى مهدى » و « سيد علوى » و از فضل خدا مردم را فرح دهد و به نور او ظلمتها مرتفع گردد و حق بعد از پنهانى آشكار شود و اموال را بالسّويه به مردم قسمت نمايد و شمشيرها در غلاف رود و خونريزى موقوف گردد و مردم با خوشحالى زندگى كنند و با آب صافى كه چشمهء روزگار آن را از خس و خاشاك پاك كرده ، غسل نمايند و بر اهل دهات حقّ واقع گردد و در ميان مردم ضيافت بسيار شود و با عدالت خود ، ضلالت را بردارد . گويا كه گمراهى غبارى باشد كه زايل گردد . آنگاه زمين را پر از عدل و قسط گرداند و ايام را باخير و بركت كند . بعد از آن گفت : اينها را كه گفتم ، علم قيامت باشد و بدون شك و ريب » « 1 » .
هامش
( 1 ) . مشارق انوار اليقين فى اسرار امير المؤمنين عليه السّلام ، ص 129 و 130 .