تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
ائمهء عراق عليهم السّلام و ملجأ علماى على الاطلاق است . تا آنكه مىگويد : كفايت مىكند تو را آن چيزى كه شايع و ذايع شده و پر كرده اسماع و اصقاع را از شيعه كردن آن جناب جمعى كثير غفير از طايفه يهود را به براهين و اعجاز ، بلكه در نهايت رسانيده از براى تو آن چيزهايى كه ديده شده از او در آن اوقاتى كه بود در ولايت حجاز . والد ماجد او در خواب ديد در شب ولادتش كه حضرت رضا - عليه و على آبائه التحية و الثناء - شمعى به محمّد بن اسماعيل بن بزيع عطا فرمود كه در بام خانهء او روشن نمود كه روشنى آن بلند بود و آخر آن معلوم نبود » « 1 » . مؤلف گويد : فاضل معاصر تنكابنى مىگويد : « آخوند ملّا زين العابدين سلماسى كه از تلامذهء بحر العلوم و در نهايت زهد و صلاح و ساكن نجف اشرف بوده [ است ] . سالى كه اين حقير مشرّف به كربلا شدم از كربلا تا سامراء با او همسفر بودم ، و در روز ورود هم با او در يك جا منزل نمودم ، و آن مرحوم در سنّ پيرى بوده و از وقايع بحر العلوم نقل مىنمود و مىفرمود : در خدمت آن جناب تلمّذ مىنمودم و در حضر و سفر ملازم او بودم . وقتى در خدمت او به سامره آمديم و چندى توقف كرديم . اتفاقا ميرزاى قمى صاحب كتاب قوانين هم به سامره آمد و به ديدن آن جناب آمد و ميرزا اسنّ « 2 » از او بود . پس از بحر العلوم خواست كه مجلس خلوت باشد ، لهذا اهل مجلس برخاستند . چون من هم ارادهء برخاستن نمودم ، سيّد فرمود : اين اصحاب سرّ من است و به اشارهء او برنخاستم . پس ميرزا از اسرار سيّد چيزى خواست و سيد پس از اصرار ، بعض اسرار اظهار فرمود . از جمله فرمود : شبى در مسجد سهله در عبادت بودم . ناگاه آواز دعا و مناجاتى دلربا شنيدم و در اثر آن رفتم . شخصى را ديدم كه در مقام مهدى عليه السّلام نشسته كه نور جمال او مسجد را روشن كرده [ است ] . نزديك رفته سلام كردم . جواب داد و فرمود : سيد مهدى بنشين و نشستم . پس سيد دست به گردن ميرزا درآورد و فرمود : اگر من بگويم كه امام قائم عليه السّلام را ديده‌ام ، مرا تكذيب كن زيرا كه تكليف تو همين است .
هامش
( 1 ) . منتهى المقال ، ج 6 ، ص 359 و 360 . ( 2 ) . سنّ بيشتر .