كرامت هفتم [ كرامتى است منسوب به عالم نبيل و كامل غريز البدل جناب ميرزا ابو القاسم كيلانى معروف به ميرزاى قمى صاحب قوانين ]
كرامتى است منسوب به عالم نبيل و كامل غريز البدل " جناب ميرزا ابو القاسم كيلانى " معروف به " ميرزاى قمى " صاحب " قوانين " است و بيان آن ، اين است كه : نقل كرد نتيجهء عالم ربانى " حاج آقا حسين ابن الحاج ملّا محمّد " معروف به " كزّازى سنجانى " كه در فصل مكاشفات بعض حالات آن جناب ، مذكور گرديد كه بعد از وفات ميرزاى مذكور ، شخصى از اهل شيروانات را در بلده قم ديدند كه در صفّهء معروفه به شيخان - كه در ميان مقبرهء بزرگ قم واقع ، و مدفن جمعى از مشايخ سابقين و لاحقين و محل قبر ميرزاى مذكور است - ملازمت دارد و مانند خدّام در آن بقعه معمول مىدارد ، بدون آنكه كسى او را مزدى دهد و يا آنكه بر آن كار بگمارد ، و چون اين عمل را خلاف رسم معروف ديدند از او باعث را پرسيدند .
مذكور داشت : من مردى از اهل شيروان ، و در آن ولايت سرآمد بعض همكنان از جمله اعزّه و اعيان بودم . اتفاقا خود را مستطيع ديده و به ارادهء حج بيت اللّه لباس سفر پوشيده خارج گرديدم و پس از وصول به موسم و اقامهء مراسم حجّ از راه دريا برگشتم .
اتفاقا روزى از براى قضاى حاجت بر لب كشتى رفته . چون نشسته و خم گرديدم بند هميان از ميانم بريده و هميان به دريا افتاد و آه سرد از دل پردرد بركشيدم و قطع اميد از آن كرده ، حيران به منزل خود برگرديدم ، و جمله از آلات و اسبابى كه داشتم سرمايهء ما يحتاج خود كرده تا آنكه وارد نجف اشرف شده ، در اين خصوص به كس بىكسان و پناه درماندگان دخيل شدم .
اتفاقا شبى از شبها آن جناب را در خواب ديدم . فرمود : غم مخور . برو به شهر قم و هميان خود را از ميرزا ابو القاسم ، عالم قمى بخواه كه آن را به تو مىرساند . پس از خواب برخاسته ، اين كار را از عجايب روزگار ديدم . با خود گفتم : هميان در درياى عمان رفته و امير مؤمنان عليه السّلام مرا در شهر قم دلالت بر آن مىكند . پس گفتم : من اين مزارهاى مطهره را زيارت كرده به زيارت قبر حضرت معصومه عليها السّلام هم مىروم و در اين خصوص هم به جناب ميرزاى مذكور اظهار مىكنم ، شايد علاجى در اين كار فرمايد . پس به سوى قم آمده و بعد از زيارت قبر معصومه به خانهء جناب ميرزاى مذكور رفتم .