نشوند . لهذا با احمال و اثقال خود به شهر مشهد روانه شدند . چون قدرى راه رفتند ، نخلستانى نمودار شد . از ديدن نخل در آن مكان تعجّب كردند ، زيرا كه نخل در بلاد عجم معهود نبود . متحير ماندند ! ناگاه مردى عرب را ديدند كه در آن صحرا به طلب هيزم مىرود . از او در خصوص نخلستانى پرسيدند كه اين نخلستان از كجا و اين قريه چه نام دارد ؟ گفت : هذا مشهد الكاظم ؛ اين مكان مشهد كاظمين است .
از اين سخن تعجب نمودند و آن را مزاح گمان كردند . چون قدرى رفتند قبّه و منارهها مشاهده نمودند و آثار بلد را ديده [ و ] جازم به صدق آن كلام گرديده ، دانستند كه اين معجزهاى بوده كه از مزور ايشان و امام غريبان حضرت رضا « عليه و على آبائه الطاهرين و اولاده المعصومين آلاف تحية و ثناء » ظاهر گرديده كه از طوس تا بغداد را در مدّت سه ساعت پيمودهاند . مسرور گرديده شكرگذارى نمودند .
معجزهء هفتم [ معجزهاى است كه در سال گذشته - هزار و دويست و نود و نه هجرى - واقع گرديده ]
معجزهاى است كه در سال گذشته - هزار و دويست و نود و نه هجرى - واقع گرديده و آن پنج معجزه است كه چهار آن در نجف اشرف وقوع يافته و پنجم آنها در سامره مشرّفه در سرداب مطهر [ واقع شده است ] .
امّا چهار اول ؛ پس سه معجزه از آنها مطابق صورت مكتوبى كه از نجف اشرف به سامره مشرّفه از براى عمدة العلماء الراشدين " جناب حاج ميرزا حسن شيرازى " - اطال اللّه بقائه - ارسال شده و از آنجا از براى فاضل معاصر " حاج ميرزا حسين نورى " - زيد توفيقه - روانهء دار الخلافه طهران گرديد ، بعد از اسقاط بعض زوايد چنين است :
اول : در ماه صفر هزار و دويست و نود و نه ، جمعى از اعراب بيابان از زن و مرد وارد نجف اشرف شدند با پاى برهنه كه رسم ايشان است . توشهء اين جماعت منحصر در قدرى آرد و خرما است در انبانى كه با خود دارند ، و منزل ايشان در ميان صحن و ايوان حرم محترم است . در شب هفدهم به جهت درك زيارت اربعين ، مقارن طلوع فجر به دم دروازه آمدند . چون رسم آنجاست كه پيش از طلوع آفتاب در را باز نكنند . از مستحفظين دروازه استدعا كردند كه در را باز كنند . در جواب تندى نمودند و بد گفتند . پس ايشان روى به گنبد