تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦
هشت هجرى دولت عليه ايران ثبت و ضبط شده و صورت آن ، اين است كه : جناب " ميرزا محمّد على " صاحب ناظر سابق پستخانه‌هاى ضلع كراچى كه چند سال در بصره بودند و اكنون در كاظمين توطن دارند شرح اين معجزهء شريفه را بدان تفصيل نگاشته بودند : چند نفر از اهل بحرين با عيال خود به زيارت روضهء مطهره حضرت امام رضا عليه السّلام به مشهد مقدّس رفته بودند و هشت ماه در آنجا بودند ، و آنچه خرجى و زاد راه داشتند بالمرّه تمام شده بود ، و در آنجا از هركس كه براى خرج راه و مراجعت به كاظمين التماس قرض و خرج راه كردند كسى اجابت نكرد . تا آنكه از عدم خرجى و بىقوتى و نبودن ما يحتاج ، به‌كلى مستأصل شدند ، و هر روز در روضهء منوّرهء حضرت امام عليه السّلام رفته استغاثه مىكردند . روز چهاردهم شهر رجب به وقت ظهر شخصى نزد ايشان آمده ، اظهار نمود كه من چند رأس قاطر دارم و چون شنيدم كه شما عزم رفتن به كربلا داريد ، آمده‌ام كه اگر در ارادهء خود مصمم هستيد و مهيا باشيد كه من به وقت عصر قاطرهاى خود را از براى شما بياورم . ايشان گفتند : ما خرج راه نداريم . آن شخص گفت : درست مىشود . گفتند : ما يحتاج ما را تو اينجا بده و در كاظمين بگير . گفت : هرقدر حاجت داريد من مىدهم . ايشان مسرور شدند و آن شخص برفت و وقت عصر قاطرهاى خود را آورد و ايشان را سوار كرده روانه گرديدند با عيال و اطفال و آلات و اثقال تا آنكه در وقت شام بر سر آبى رسيده صاحب قاطرها گفت : شما پياده شويد و در كنار اين آب وضو گرفته نماز كنيد و غذا بخوريد تا آنكه من هم قدرى قاطرها را در اين صحرا بچرانم . ايشان هم قبول كرده پياده شده مشغول نماز و غذا گرديدند . بعد از آن هرقدر منتظر شدند اثرى از قاطرها و شخص مكارى نديدند . پس مضطرب گشته در مقام تجسس و تفحّص برآمدند و از هر سوى روى آورده [ و ] صدا برآورده جوابى نشنيدند . مشوّش و برآشفته شدند و واله و سرگردان به اطراف و جوانب دويدند و كسى را نديدند . لابد و لاعلاج گريان و نالان و هراسان به سوى عيال خود برگشتند و شب را تا صبح در انديشه و فكر و تدبير بودند . چون صبح برآمد و از مراجعت آن شخص مأيوس شدند ، علاج كار را در آن دانستند كه اسباب را بر پشت خود بسته با عيال پياده به سوى مشهد برگردند كه اقّلا بيابان مرگ